حاكميت در اسلام يا ولايت فقيه - موسوى خلخالى، سيد محمد مهدى - الصفحة ٤٣٤
يا در اموال عمومى تصرّفى انجام دهد؛ مثلا آن را به فروش برساند، خواهيم گفت صحيح است يا مثلا صحيح نيست و توصيف به حجيّت نفيا و اثباتا در مثال دوم مفهوم و معناى صحيحى ندارد و همچنين امور اجتماعى و سياسى قابل توصيف به صحّت و فساد است نه حجيّت و عدم حجيت و لذا در آيات كريمه قرآن، كلمه حجّت به عنوان دليل و برهان به كار رفته است. مانند:
قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ ...[١].
«دليل رسا براى خداست».
و تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهِيمَ ....[٢] «آن برهان و دليلى بود كه در اختيار ابراهيم نهاديم».
بنابراين، گفتار امام عليه السّلام در توقيع شريف به اينكه «فانّهم حجّتى عليكم و انا حجّة اللّه عليهم».
«روات حديث حجّت من بر شما هستند و من حجّت خدا بر آنها مىباشم».
چنين معنا مىدهد كه روات حديث از طرف من براى شما احكام را تبليغ مىكنند و من از طرف خدا به آنها ابلاغ كردهام و در نتيجه مخصوص به فتوا در مسائل فقهى خواهد شد كه مصداق تبليغ و دليل و برهان بر حكم خداست.
پاسخ:
(١) حجيّت هر عملى متناسب به آن عمل در نظر گرفته مىشود و لذا همان گونه كه گفتار و سخن امام عليه السّلام حجّت است اعمال او نيز حجّت مىباشد؛ مثلا اگر امام عليه السّلام در مال يتيمى- طبق مصلحت- معاملهاى انجام داد مثلا به فروش رساند، اين عمل همان گونه كه به صحّت متصف مىگردد به حجيّت نيز توصيف مىشود؛ يعنى كسى حقّ اعتراض ندارد و بايد عموم آن را قبول كنند، چون امام معصوم عليه السّلام انجام داده و همچنين قيّم رسمى يا وصى يا پدر اگر در اموال صغير معاملهاى انجام دادند، هر دو صفت (صحّت و حجيّت) را دارا خواهد بود.
[١] - انعام/ ١٤٩.
[٢] - انعام/ ٨٣.