حاكميت در اسلام يا ولايت فقيه - موسوى خلخالى، سيد محمد مهدى - الصفحة ٤٠٣
حديث» و تمامى گفت و شنودهايى كه مطرح شده بر پايه فرض اوّل استوار است، (١) يعنى كه سخن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در مقام تشريع خلافت يعنى جعل اين منصب براى فقيه باشد، تا مجال اين سخنها پيدا شود كه آيا تشريع خلافت در عموم جنبهها و سمتها صورت گرفته، يا قسمتى از آن و در صورت دوم (تشريع خلافت در بعضى از جنبهها) اين قسمت خاص كدام است، آيا خصوص فتوا و نقل احكام است، يا خصوص زعامت؟ و اين سه احتمال بدين شرح تعيين مىشود.
الف- عموم حديث نسبت به همه ولايتها.
ب- انصراف و يا به قرينه معرفى خلفا به عنوان «راوى و تعليم حديث»- به خصوص ولايت فتوا و تبليغ احكام.
ج- خصوص ولايت زعامت، به دليل به كار بردن واژه «خلفا».
البته اين احتمالات- در دلالت حديث مورد بحث- داده شده است و اتفاقا هر يك از آنها را بعضى از علما بر دو احتمال ديگر ترجيح دادهاند.[١]
[١] - احتمال اوّل را مرحوم نراقى( احمد بن محمّد مهدى) در كتاب عوائد/ عائده ٥٤/ ٥٣٦- ٥٣٧ در بحث ولايت فقيه، ترجيح داده و چنين مىگويد:
« كلّ ما كان للنبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و الامام عليه السّلام- الذين هم سلاطين الأنام و حصون الإسلام- فيه الولاية و كان لهم، فللفقيه ايضا ذلك، إلّا ما اخرجه الدليل من إجماع او نصّ او غيرهما».
تا آنكه در مقام استدلال بر اين مدّعى چنين مىگويد:
« فالدليل عليه بعد ظاهر الاجماع- حيث نص به كثير من الأصحاب، بحيث يظهر منهم كونه من المسلّمات- ما صرّحت به الأخبار ...».
آنگاه به چند خبر اشاره مىكند از جمله حديث مورد بحث« اللّهمّ ارحم خلفائى».
و ايضا در كتاب البيع ٢/ ٤٦٩ آيت اللّه العظمى امام خمينى قدّس سرّه اين احتمال تقويت شده است.
احتمال دوم را مرحوم شيخ انصارى قدّس سرّه در كتاب مكاسب/ ١٥٤ تقويت نموده و اكثر محشّين مانند مرحوم محقق اصفهانى/ ٢١٣ و محقق ايروانى/ ١٥٢ و ديگران نيز گفتهاند.
و نيز بحر العلوم در كتاب بلغة الفقيه ٣/ ٢٢٨.
احتمال سوم نيز در كتاب البيع ٢/ ٤٦٨ آيت اللّه العظمى امام خمينى رحمه اللّه از باب قدر متيقّن گفته شده است.