حاكميت در اسلام يا ولايت فقيه - موسوى خلخالى، سيد محمد مهدى - الصفحة ٣٠
از گفتار بالا به اين نتيجه رسيديم: «ملّيت» كه در قرآن كريم، موضوع دو حكم مخالف (تحسين و تقبيح) قرار گرفته است، به معنا و مفهوم كنونى آن- يعنى جامع مكانى، نژادى، زبانى، كه منافع گسترشجويى و نفوذ طلبى مادى، اقتصادى و سياسى گروه خاصّى از مردم را در بر داشته باشد- نيست، بلكه به معنا و مفهوم عقيده و چگونگى جهانبينى و فرهنگ و شيوه رفتار متكى بر آن مىباشد كه اگر بر پايه خداشناسى استوار بود، ستوده و اگر بر پايه ضد خدا و كفر استوار بود، مورد نكوهش است.
پس مليّت به معناى ناسيوناليسم (ملّىگرايى) به هر شكل و نوع آن در اسلام محكوم است، ولى به معناى آيين و مكتب، اگر الهى بود مطلوب و اگر غير الهى بود نامطلوب است.
٤- حكومت جمعى يا شعور طبقه توليدى (سوسياليسم)
(١) از حكومت ملّىگرايى كه بگذريم به حكومت طبقهگرايى مىرسيم كه به يك جهت از ملّىگرايى كلّىتر و جامعتر است و آن عبارت است از احياى شعور جمعى طبقه زحمتكشان مزد بگير، در مقابل سرمايهداران مزد بده كه از آن تعبير به (سوسياليسم) مىشود و در تعريف آن گفتهاند: «سوسياليسم تئورى يا سياستى است كه هدف آن مالكيت يا نظارت جامعه بر وسايل توليد- مانند سرمايه، زمين، كارخانه و غيره- به طور كلى و اداره آنها به نفع عموم است»[١].
نقش احياى شعور طبقه كارگر (پرولتاريا)- از لحاظ جبر تاريخى در عقيده ماركسيسم- اين است كه با اكثريت يافتن آن در جامعه از راه انقلاب، قدرت سياسى را به دست خواهد گرفت و مالكيت وسايل توليد را اجتماعى خواهد نمود و بدين ترتيب جامعه بدون طبقه و سوسياليستى را به وجود مىآورد.[٢] كه حاكميت با طبقه كارگر است.
[١] - فرهنگ آشورى/ ١١٢.
[٢] - اقتباس از كتاب فرهنگ سياسى آشورى/ ٥٩. و« سوسياليسم» در مقابل« كاپيتاليسم» به كار مىرود يعنى مالكيت جمعى در مقابل مالكيت خصوصى و سرمايهدارى.( اقتباس از همان/ ١٣٢).