حاكميت در اسلام يا ولايت فقيه - موسوى خلخالى، سيد محمد مهدى - الصفحة ٢١٤
است، نه اولى. و حكومت ضرورى است، نه اختيارى و بدين سبب است كه هر وقت على عليه السّلام فرصت حق گويى را پيدا مىكرد پرده از روى حقيقت بر مىداشت و در سخنان گهربارش شرايط حكومت اسلامى را به خوبى بيان مىنمود و حكومتهاى خودكامه و غير مسئول را كه به عنوان اسلام بر مردم حكومت كردند به شدت محكوم مىكرد. و خطبه شقشقيه[١]، شاهد روشنى بر اين گفتار است. علاوه آنكه كادر رهبرى امامان شيعه از طريق وصيّت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به ثبوت رسيده است.
بنابراين، سخنانى را كه در مرحله دوم از حكومت اسلامى بيان فرموده، هرگز به معناى الغاى شرايط اصولى، در رهبرى اسلامى نيست و يا به طور كلى از محل بحث خارج است.
اشتباه نويسندگان
(١) برخى از نويسندگان بدون دقت كافى در سخنان آن حضرت در اشتباه افتاده و تصور كردهاند كه حكومت اسلامى منحصرا انتخابى است و با آنچه گفتيم اشتباه ايشان مردود خواهد شد.
نتيجه گفتار بالا اين است كه حكومت اسلامى را مىتوان به دو نحو نامگذارى كرد:
[١] - نهج البلاغه/ خطبه ٣/ شرح فيض/ ص ٤٦.