آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٢٤ - راز شرور جهان
ميشود كه شأنيت كمال مقابل آن را داشته باشد. به ديگر سخن، شر بالذات، عدم ملكهٔ خير است، مانند كري و كوري و بيماري و ناداني و ناتواني، در برابر شنوايي و بينايي و سلامتي و دانايي و توانايي. بنابراين ناقص بودن هريك از مجردات تام نسبت به مجرد بالاتر، يا فاقد بودن هريك از مجردات همعرْض نسبت به كمالات ديگران را نميتوان شري براي آن بهحساب آورد، زيرا شأنيت واجد شدن آن كمال را ندارد.
حاصل آنكه، هيچ موجودي نيست كه وجودش ذاتاً متصف به شر شود، و ازاينرو شر نياز به مبدأ و آفرينندهاي نخواهد داشت؛ زيرا ايجاد و آفرينش اختصاص به وجود دارد، و اين پاسخ نخستين سؤالي است كه در مقدمهٔ درس مطرح شد.
راز شرور جهان
سؤال ديگر اين است كه چرا جهان بهگونهاي آفريده شده كه داراي اينهمه شرور و نقايص باشد؟ اين سؤال حتي بعد از پذيرفتن اينكه منشأ انتزاع شر عدم است نيز مطرح ميشود، زيرا ميتوان گفت: چرا جهان بهصورتي آفريده نشده كه جاي اين اعدام را وجودات گرفته باشند؟
پاسخ به اين سؤال از دقت در ويژگيهاي ذاتي جهان طبيعت بهدست ميآيد. توضيح آنكه، تأثير و تأثر موجودات مادي در يكديگر و تغيير و تحول و تضاد و تزاحم، از ويژگيهاي ذاتي جهان مادي است، بهگونهاي كه اگر اين ويژگيها نميبود چيزي بهنام جهان مادي وجود نميداشت. به ديگر سخن، نظام علّي و معلولي خاص در ميان موجودات مادي، نظامي است ذاتي كه لازمهٔ سنخ وجودهاي مادي ميباشد. پس يا بايد جهان مادي با همين نظام بهوجود بيايد و يا اصلاً بهوجود نيايد. اما علاوه بر اينكه فياضيت مطلقهٔ الهي اقتضاي ايجاد آن را دارد، ترك ايجاد آن خلاف حكمت نيز هست؛ زيرا خيرات آن به مراتب بيش از شرور بالعرضش ميباشد، بلكه تنها كمالات وجودي انسانهاي كامل بر همهٔ شرور جهان برتري دارد.
ازيك سوي، پديدآمدن پديدههاي نوين درگرو نابودشدن پديدههاي پيشين است و