آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٢٢ - تحليل فلسفي خير و شر
بنابراين مطلوب بالاصاله، خود ذات و بهدنبال آن بقاي ذات و كمالات ذات است و مطلوبيت اشياء ديگر به جهت تأثيري است كه در تأمين اين مطلوبهاي اصيل دارند. همچنين منفور بالذات، فنا و نقص وجود خودش ميباشد و منفوريت اشياء ديگر به جهت تأثيري است كه در منفور بالذات دارند.
بدين ترتيب، وجه روشني براي تعميم خير و شر به كمال و نقص، و سپس به وجود و عدم بهدست ميآيد؛ يعني با قرار دادن مصداق مطلوب و نامطلوب (كمال و نقص وجود) بهجاي اين عنوانها در يك طرف اضافه، و حذف ويژگي شعور و ميل از طرف ديگر، تعميم به كمال و نقص حاصل ميشود. سپس با توجه به اينكه مطلوبيت كمال وجود، تابع مطلوبيت اصل وجود است و كمال شيء هم چيزي جز مرتبهاي از وجود آن نيست، نتيجه گرفته ميشود كه اصيلترين خير براي هر موجودي وجود آن، و اصيلترين شر براي هر موجودي عدم آن خواهد بود.
اين تعميم اگر با نظر عرف هم موافق نباشد، از نظر فلسفي صحيح بلكه لازم است؛ زيرا فلسفه از حقايق نفسالامري بحث ميكند، صرفنظر از اينكه مورد ميل و رغبت كسي باشد يا نباشد؛
٣. هرگاه به كمال رسيدن موجودي متوقف بر شرطعدمي(عدم مانع) باشد، ميتوان آن امر عدمي را به يك معنا از اجزاءعلت تامه براي حصول كمال مفروض شمرد و از اين جهت آن را خيري براي چنين موجودي محسوب داشت، و برعكس، هرگاه نقض موجودي معلول مزاحمت موجود ديگري باشد، ميتوان موجود مزاحم را شري براي آن تلقي كرد. ولي ازنظر دقيق فلسفي، اتصاف امر عدمي به خير، و همچنين اتصاف امر وجودي به شر بالعرض است؛ زيرا امر عدمي از آن جهت كه كمالموجود ديگري به نوعي استناد به آن پيدا كرده، متصف به خير شده است، و همچنين امر وجودي از اين نظر كه نقص موجود ديگري به آن استناد يافته، متصف به شر شده است. پس خير بالذات همان كمال وجودي، و شر بالذات همان نقص عدمي است؛ مثلاً سلامتي، خير بالذات و