آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٨٧ - خلاصه
خلاصه
١. ديدن و شنيدن بعد از تجريد از لوازم مادي آنها، دلالت بر آگاهي از ديدنيها و شنيدنيهاي موجود دارند، و ازاينرو بايد آنها را از صفات فعليه بهحساب آورد.
٢. تكلم عبارت است از بهكار گرفتن لفظي كه براي معناي خاصي وضع شده است، در راه فهماندن معناي مقصود به مخاطب؛ و بعد از تجريد از لوازم مادي، ميتوان آن را به مطلق فهماندن معناي مقصود به مخاطب تفسير كرد، و ازاينرو بايد آن را نيز از صفات فعليه محسوب داشت.
٣. اراده به دو معنا بهكار ميرود: يكي دوستداشتن، و ديگري تصميمگرفتن.
٤. دوستداشتن يا تصميمگرفتن نسبت به انجام كار اختياري خويش، «ارادهٔ تكويني» و نسبت بهكار اختياري فاعل ديگري، «ارادهٔ تشريعي» ناميده ميشود. اما ارادهٔ فرمان دادن يا وضع قانون، ارادهٔ تشريع است نه ارادهٔ تشريعي، و خود تشريع، كاري تكويني محسوب ميشود.
٥. دوستداشتن چيزي يا كاري در نفوس متعلق به ماده، كيفيتي نفساني است، اما معناي تجريدشدهٔ آن قابل اطلاق بر مجردات تام و خداي متعالي نيز هست. ازاينرو اراده بهمعناي خواستن و دوستداشتن را ميتوان از صفات ذاتيهٔ الهي بهشمار آورد.
٦. تصميم گرفتن نفوس، فعل يا كيفيتي انفعالي است و در هر حال، مسبوق به تصور و تصديق و شوق ميباشد، اما ميتوان آن را بعد از تجريد، بهصورت صفت فعلي به مجردات تام هم نسبت داد، از آن جهت كه فعل در شرايط خاصي متعلق حب ايشان قرار ميگيرد، چنانكه در مورد خلق و رزق و ساير صفات فعليه و حتي در مورد علم فعلي نيز چنين است.
٧. حكمت نيز از صفات فعليهٔ الهي است و منشأ انتزاع آن، از يك سوي، حب و علم الهي، و از سوي ديگر، كمال و خير مخلوقات است.
٨. محبوبيت خير و كمال مخلوقات، تابع محبوبيت ذات الهي براي خودش ميباشد، همچنين محبوبيت هر معلولي، تابع محبوبيت علت ايجادكنندهٔ آن است كه در مرتبهٔ عاليتري از وجود قرار دارد.