آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٦ - ملاك احتياج به علت
در خارج داشته باشد، مانند اين شكل: «معلولهايي كه در خارج وجود دارند، نيازمند به علت ميباشند». اين قضيه را نيز ميتوان از قضاياي بديهي دانست؛ زيرا منحل به دو قضيه ميشود كه يكي همان قضيهٔ سابق و از بديهيات اوليه است و ديگري قضيهاي كه دلالت بر وجود معلولاتي در خارج دارد و آنهم با علم حضوري به معلولات دروني بهدست ميآيد، يعني از قضاياي وجداني و بديهي ميباشد.
ولي اين قضيه هم نميتواند مصاديق معلول را تعيين كند و همين اندازه دلالت دارد كه موجوداتي در خارج هستند كه داراي عنوان «معلول» بوده، نيازمند به علت ميباشند. اما كداميك از موجودات خارجي داراي چنين عنوان و حكمي هستند، از خود اين قضيه بهدست نميآيد.
به هر حال شناختن مصاديق علت و معلول جز آنچه با علم حضوري درك ميشود، بديهي نيست و احتياج به برهان دارد و نخست بايد اوصاف علت و معلول را تعيين كرد و با تطبيق آنها بر موجودات خارجي، مصاديق علت و معلول را در ميان آنها تشخيص داد.
بعضي از فلاسفهٔ غربي كه مفاد اصل عليت را درست درنيافتهاند، پنداشتهاند كه مفاد آن اين است كه هر موجودي نيازمند به علت است. ازاينرو به گمان خودشان در برهاني كه براساس اصل عليت براي اثبات وجود خداي متعالي اقامه شده، مناقشه كردهاند كه طبق اصل مزبور خدا هم بايد آفرينندهاي داشته باشد! غافل از اينكه موضوع اصل عليت «موجود» بهطور مطلق نيست، بلكه «موجود معلول» است و چون خداي متعالي معلول نيست، نيازي هم به علت و آفريننده نخواهد داشت.
ملاك احتياج به علت
فلاسفهٔ اسلامي بحثي را تحت عنوان «ملاك احتياج به علت» مطرح كردهاند كه نتيجهٔ آن، تعيين موضوع براي اصل عليت است، و حاصل آن اين است:
اگرموضوع اين قضيه، «موجود» بهطور مطلق باشد، معنايش اين است كه موجود از