آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٧ - ملاك احتياج به علت
آن جهت كه موجود است نياز به علت دارد، و لازمهاش اين است كه هر موجودي نيازمند به علت باشد، ولي چنين مطلبي نهتنها بديهي نيست بلكه دليلي هم ندارد، و بالاتر آنكه برهان برخلاف آن داريم؛ زيرا براهيني كه وجود خداي متعالي را اثبات ميكنند، بيانگر اين مطلب هستند كه موجود بينياز از علت هم وجود دارد. پس موضوع قضيهٔ مزبور، مقيد است. اكنون بايد ببينيم كه قيد آن چيست؟
متكلمين پنداشتهاند كه قيد آن «حادث» است، يعني هر موجودي كه حادث باشد و در يك زماني موجود نباشد و بعد بهوجود بيايد، نيازمند به علت خواهد بود. ازاينرو موجود قديم را منحصر به خداي متعالي دانستهاند و چنين استدلال كردهاند كه اگر موجودي ازلي باشد و سابقهٔ عدم نداشته باشد، نيازي ندارد كه موجود ديگري آن را بهوجود بياورد.
در برابر ايشان، فلاسفه معتقدند كه قيد موضوع در قضيهٔ يادشده، «ممكن» است، يعني هر موجودي كه ذاتاً امكان عدم داشته باشد و فرض نبودن آن محال نباشد، نيازمند به علت خواهد بود، و كوتاه بودن يا دراز بودن عمرش او را بينياز از علت نميسازد، بلكه هرقدر عمرش طولانيتر باشد، نياز بيشتري به علت خواهد داشت و اگر فرض شود كه عمر آن بينهايت باشد، نيازش هم به علت بينهايت خواهد بود. بنابراين عقلاً محال نيست كه موجود معلولي قديم باشد.
ولي بايد دانست امكاني كه به عنوان قيد موضوع و ملاك احتياج به علت ذكر شده، صفت ماهيت است، و به قول فلاسفه، ماهيت است كه خودبهخود اقتضايي نسبت به وجود و عدم ندارد و به ديگر سخن نسبتش به وجود و عدم يكسان است، و بايد چيز ديگري آن را از حد تساوي خارج سازد و آن چيز همان علت است. ازاينرو ملاك احتياج به علت را «امكان ماهوي» قلمداد كردهاند.
اما اين بيان با اصالت ماهيت سازگار است، و كساني كه قائل به اصالت وجود هستند سزاوار است كه تكيهگاه بحثهاي فلسفي خود را «وجود» قرار دهند. بههمين جهت است كه صدرالمتألهين فرموده است كه ملاك احتياج معلول به علت، نحوهٔ وجود آن است و به