آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٩٠ - خلاصه
خلاصه
١. منكرين حركت در جوهر استدلال كردهاند كه وجود موضوع ثابت براي هر حركتي لازم است، ولي براي حركت در جوهر چنين موضوعي را نميتوان در نظر گرفت.
٢. پاسخ اين است كه موضوع بهمعنايي كه در مورد اعراض بهكار ميرود، مخصوص وجود عرض ميباشد و چنين موضوعي براي حركت لازم نيست؛ زيرا حركت از قبيل اعراض خارجيه نميباشد.
٣. حركت از عوارض تحليليهٔ «وجود» است و بالعرض به ماهيت جوهر يا اعراض نسبت داده ميشود.
٤. نخستين دليل بر وجود حركت در جوهر اين است كه دگرگونيهاي اعراض، معلول طبيعت جوهري آنهاست و فاعل طبيعي اين دگرگونيها بايد مانند خود آنها متغير باشد. پس طبيعت جوهري كه فاعل طبيعي براي حركات عرضي بهشمار ميرود بايد متحرك باشد.
٥. طبيعت جوهري، علت تامه براي حركات عرضي نيست و بههمين جهت است كه هميشه همهٔ اعراض در حال دگرگوني نيستند. اما سكون اعراض، امري عدمي است و نياز به فاعل ندارد.
٦. حركت جوهريه عين وجود جوهر است و نيازي به فاعل طبيعي ندارد و فقط نيازمند به علت هستيبخش ميباشد، برخلاف حركات عرضي كه نيازمند به فاعل طبيعي هم هستند.
٧. ولي شايد بتوان گفت كه طبيعت جوهري فقط بهعنوان «موضوع» مورد نياز اعراض و حركات عرضي كه عين وجود آنهاست ميباشد و نه بهعنوان علت فاعلي.
٨. دليل دوم بر وجود حركت در جوهر اين است كه اعراض از شئون وجود جوهر و علامات تشخص آن هستند و تحول آنها علامت تحول در ذات جوهر است.
٩. اين دليل درموردعوارض تحليليه، مانند كميتها و لوازم آنها، روشن است، اما در