آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٨٧ - دلايل وجود حركت در جوهر
تبيين فرموده است ـ مابازاء عيني مستقلي از منشأ انتزاعش، يعني وجود سيال جوهري يا عرضي، ندارد، پس حركت چه در جوهر فرض شود و چه در عرض، عين وجود آن خواهد بود و علت آن هم همان علت وجود جوهر يا عرض ميباشد. بنابراين چه مانعي دارد كه وجود سيال عرض را مستقيماً به فاعل الهي و ماوراء طبيعي نسبت دهيم و نقش جوهر را در تحقق آن، نظير نقش ماده براي تحقق صورت بهحساب آوريم نه بهعنوان علت فاعلي؟ و اگر چنين فرضي صحيح باشد، ديگر از راه فاعليت جوهر براي اعراض و حركات آنها نميتوان براي اثبات حركت در جوهر استدلال كرد، و در واقع بازگشت اين اشكال به ترديد در مقدمهٔ اول است. ولي به هر حال، اين دليل دستكم بهعنوان يك بيان جدلي براي كساني كه فاعليت طبيعت جوهري را براي اعراض و حركات آنها پذيرفتهاند نافع خواهد بود؛
٢. دليل دوم نيز از دو مقدمه تشكيل ميشود: يكي آنكه اعراض وجود مستقلي از موضوعاتشان ندارند، بلكه در واقع از شئون وجود جوهر ميباشند، و مقدمهٔ دوم آنكه هرگونه تغيري كه در شئون يك موجودي روي دهد، تغيري براي خود آن و نشانهاي از تغير دروني و ذاتي آن بهشمار ميرود. نتيجه آنكه حركات عرضي، نشانههايي از تغير وجود جوهري است.
صدرالمتألهين در توضيح اين دليل ميگويد: هر موجود جسماني، وجود واحدي دارد كه خودبهخود متشخص و متعين است (چنانكه در درس بيست و پنجم بيان شد) و اعراض هر موجودي نمودها يا پرتوهايي از وجود آن هستند كه ميتوان آنها را «علامات تشخص» آن بهشمار آورد و نه علت تشخص آن. بنابراين دگرگوني اين علامات، نشانهٔ دگرگوني صاحب علامت ميباشد، پس حركت اعراض نشانهاي از حركت وجود جوهري خواهد بود.
دراين دليل چنانكه ملاحظه ميشود،برمعلول بودن حركات عرضي نسبت به طبيعت جوهري تكيه نشده، بلكه اعراض بهعنوان نمودها و شئون وجود جوهر معرفي شدهاند، و اين مطلب در مورد كميتهاي متصل قابل قبول است؛ زيرا ابعاد و امتدادات