آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦٣ - تجرد ادراك
نسبتسنجيها آن را بزرگ ميكنيم، گويي زير ذرهبين ذهن قرار ميدهيم، اما سرانجام صورت بزرگي را در ذهن خودمان مييابيم و دليل مزبور عيناً دربارهٔ اين صورت ذهني و خيالي تكرار ميشود؛
٢. دليل ديگر اين است كه اگر ادراك حسي از قبيل فعل و انفعالات مادي ميبود، ميبايست هميشه با فراهم شدن شرايط مادي تحقق يابد، در صورتي كه بسياري از اوقات با وجود فراهم بودن شرايط مادي، بهسبب تمركز نفس در امر ديگري تحقق نمييابد. پس نتيجه ميگيريم كه حصول ادراك منوط به توجه نفس است و نميتوان آن را از قبيل فعل و انفعالات مادي دانست، هرچند اين فعل و انفعالات نقش مقدمه را براي تحقق ادراك ايفا ميكنند و نفس در اثر تعلق به بدن نيازمند به اين مقدمات و زمينههاي مادي ميباشد؛
٣. دليل سوم اين است كه ما ميتوانيم دو صورت مرئي را با هم درك و آنها را با يكديگر مقايسه كنيم و مثلاً بگوييم كه آنها متباين يا متماثل يا متساوي با يكديگرند يا يكي از آنها بزرگتر از ديگري است. حال، اگر فرض كنيم كه هريك از آنها در جزئي از بدن منتقش شده و ادراك آن عبارت است از همان ارتسام يا حلول خاص، لازمهاش اين است كه هر جزئي از اندامِ درككننده، همان صورت منتقش در خودش را درك كند و از ديگري بياطلاع باشد. پس كدام نيروي درككننده است كه آنها را با هم درك ميكند و با يكديگر ميسنجد؟ اگر فرض كنيم عضو مادي ديگري آنها را با هم درك ميكند، باز همان محذور تكرار ميشود؛ زيرا هر عضو مادي داراي اجزائي خواهد بود و اگر ادراك عبارت باشد از انتقاش صورت در يك محل مادي، هريك از اجزاء آن همان صورت مرتسم در خودش را درك خواهد كرد و در نتيجه مقايسهاي انجام نخواهد گرفت. پس ناچار بايد بپذيريم كه قوهٔ مدركهٔ بسيطي هردو را درك ميكند و با وحدت و بساطت خودش هردو را مييابد، و چنين قوهاي نميتواند جوهر يا عرض مادي باشد و بنابراين، ادراك هم انطباع صورت در محل مادي نخواهد بود. با اين دليل نيز تجرد ادراك و تجرد نفس درككننده ثابت ميشود؛