آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٢ - جوهر مثالي
خصايص جسماني ميباشد و حتي در تكليف و ثواب و عقاب با انسان شريك است؛ هرچند در اثر لطافت مورد احساس افراد عادي قرار نميگيرد.
به هر حال، وجود اشباح مجرد از ماده قابل انكار نيست و در روايات شريفه، تعبيراتي مانند «اشباح» و «اظلال» وارد شده كه قابل انطباق بر آنهاست و كمتر كسي است كه قدمي در راه سير و سلوك برداشته باشد و چيزي از اين قبيل موجودات را مشاهده نكرده باشد. اما اثبات آنها از راه برهان عقلي چندان آسان نيست.
بعضي از فلاسفه كوشيدهاند با استفاده از قاعدهٔ امكان اشرف، اين عالم را نيز اثبات كنند، چنانكه صدرالمتألهين از قاعدهٔ ديگري كه بهنام «قاعدهٔ امكان اخس» تأسيس كرده سود جسته است، ولي اشكال كار اين است كه نميتوان تشكيك خاص را بهطور قطعي ميان جوهر عقلي و جوهر مثالي و جوهر جسماني اثبات كرد، بهگونهاي كه بتوان عالم جسماني را پرتوي از عالم مثال بهحساب آورد و آن را واسطه در ايجاد عالم اجسام شمرد. نهايت چيزي كه ميتوان گفت اين است كه براي صور حسي و خيالي كه در نفس انسان تحقق مييابد، ميتوان مبادي جوهري مجردي را در نظر گرفت كه افاضهكنندهٔ اين صورتها محسوب شوند، در عين حال كه داراي مرتبهٔ عقلاني نيستند و بدينترتيب براساس قاعدهٔ امكان اشرف، وجود آنها را اثبات كرد.
حاصل آنكه بيشترين اعتماد براي اثبات جوهر مثالي، بر مكاشفات و سخنان معصومين(عليهم السلام) ميباشد.
در پايان اين مبحث يادآور ميشويم كه تقسيم موجود به مادي و غيرمادي، يك تقسيم عقلي و دایر بين نفي و اثبات است؛ اما منحصر كردن عوالم غيرمادي به عقل و نفس و مثال، حصر عقلي و دایر بين نفي و اثبات نيست، و همچنانكه اشراقيين عالم مثال را بر عوالم ديگر افزودهاند، احتمال اينكه عالم يا عوالم ديگري وجود داشته باشد كه ما از خصايص آنها آگاه نباشيم، احتمال نامعقولي نخواهد بود.