آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٥ - نقد
بعضي از عناصر را داراي «ميل تركيبي» ميدانند، و فرض نفي شعور و اراده از فاعلهاي بالطبع و اثبات ميل و خواست حقيقي (كه متضمن معناي شعور است) براي آنها فرض متناقضي است.
اما اگر «ميل طبيعي» را به «جهت حركت» تفسير كنيم، جهتي كه طبع موجود متحرك اقتضاي آن را داشته باشد و آن را تعبيري مبني بر تشبيه و استعاره تلقي نماييم، در اين صورت حقيقتي بهنام علت غائي اثبات نخواهد شد و حداكثر نتيجهاي كه ميتوان گرفت اين است كه هر حركتي كه به مقتضاي طبع متحرك باشد، جهت آن هم به اقتضاي طبع آن تعيّن مييابد؛
٣. چنانكه در بخشهاي آينده خواهيم گفت، كمال بودن غايت حركت براي هر متحركي به اين معنا كه متحرك همواره با حركت خود كاملتر شود، قابل اثبات نيست، تا در پرتو آن بتوان حركت را به «كمال نخستين...» تفسير كرد؛ زيرا بسياري از حركتها و دگرگونيها، نزولي و رو به كاهش است، مانند حركت ذبولي گياهان و جانوران كه پس از رسيدن به نهايت رشد خود سير نزولي را بهسوي خشكيدن و مردن آغاز ميكنند. همچنين قرار گرفتن سنگ بر روي زمين و مانند آن را نميتوان كمالي براي جمادات بهحساب آورد.
بنابراين به فرض اينكه بتوان براي ميل طبيعي هر موجودي بهسوي كمال خودش معناي صحيحي را در نظر گرفت، باز هم حركات نزولي و غيراستكمالي فاقد علت غائي خواهند بود؛
٤. اثبات وحدت حقيقي براي جهان طبيعت و همچنين اثبات ميلِ طبيعي بهسوي كمال براي آن و تعليل نظم و هماهنگي اجزاء جهان به چنين ميلي بسيار دشوار است. چنانكه فرض وجود نفس كلي براي جهان و وجود شوق نفساني بهسوي كمال براي آن، دستكم فرضي بيدليل است و تاكنون برهاني براي اثبات آن نيافتهايم. در صورتي كه نفس و شوق نفساني براي جهان طبيعت ثابت شود، ميبايست حركات آن را «ارادي» دانست نه «طبيعي»، و در اين صورت وجود علت غائي براي افعال وي از قبيل علت غائي براي افعال طبيعي نخواهد بود.