آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٦ - علت فاعلي و اقسام آن
كه موجودات زنده و ذيشعور با ارادهٔ خودشان انجام ميدهند، و جهت حركت و ساير ويژگيهايش تابع ارادهٔ فاعل است، مانند افعال اختياري انسان كه بهصورتهاي گوناگوني تحقق مييابد؛ و ديگري فعل و تأثيري كه از موجودات بيشعور و بياراده سرميزند و همواره يكنواخت و بياختلاف است.
ايشان براي هر نوعي از موجودات جسماني، طبيعت خاصي قائل بودند كه ذاتاً اقتضاي ويژهاي دارد، ازجمله هريك از انواع عناصر چهارگانه (خاك و آب و هوا و آتش) را مقتضي مكان طبيعي و كيفيات طبيعي خاصي ميدانستند، بهطوري كه اگر مثلاً به واسطهٔ عامل خارجي در مكان ديگري قرار بگيرند، در اثر ميل طبيعي بهسوي مكان اصلي خودشان حركت ميكنند و بدينترتيب سقوط سنگ و ريزش باران و بالا رفتن شعلهٔ آتش را توجيه ميكردند و طبيعت را مبدأ حركت معرفي مينمودند.
سپس با توجه به اينكه گاهي حركات و آثاري در اشياء برخلاف مقتضاي طبيعتشان پديد ميآيد، مثلاً در اثر وزش باد، گردوغبار بهسوي آسمان بلند ميشود، قسم سومي از افعال را بهنام «فعل قسري» اثبات كردند و آن را به طبيعت مقسور نسبت دادند و معتقد شدند كه گردوغبار كه از جنس خاك است با حركت قسري بهسوي آسمان ميرود و با حركت طبيعي به زمين برميگردد، و در مورد چنين حركاتي معتقد بودند كه هيچگاه دوام نخواهد يافت (القسر لا يدوم).
از سوي ديگر با توجه به اينكه ممكن است فاعل باارادهاي نيز در اثر تسلط فاعل قويتري مجبور شود كه برخلاف خواست خودش حركت كند، نوعي ديگر از فاعليت را بهنام «فاعل جبري» اثبات كردند كه در مورد فاعل ارادي مانند فعل قسري نسبت به فاعل طبيعي است.
فلاسفهٔ اسلامي به تعمق و ژرفانديشي بيشتري دربارهٔ فاعل ارادي پرداختند و نخست آن را به دو قسم تقسيم كردند: يكي فاعل بالقصد، و ديگري فاعل بالعنايه. اساس اين تقسيم توجه به اين فرق بين فاعلهاي ارادي بود كه گاهي نياز به انگيزهاي زائد بر ذات