آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٧ - علت فاعلي و اقسام آن
خودشان دارند، مانند انسان كه براي اينكه با ارادهٔ خودش از جايي به جايي حركت كند، بايد انگيزهاي در او پديد آيد و اين قسم را «فاعل بالقصد» ناميدند، و گاهي فاعل ارادي نيازي به پديد آمدن انگيزهاي ندارد و آن را «فاعل بالعنايه» نامگذاري كردند، و فاعليت خداي متعالي را از قسم دوم دانستند.
سپس اشراقيين با دقت بيشتري نوعي ديگر از فاعل علمي و اختياري را ثابت كردند كه علم تفصيلي فاعل به فعلش عين خود آن است، چنانكه علم تفصيلي انسان بهصورتهاي ذهني خودش، عين همان صورتهاست و قبل از تحقق آنها جز علمي اجمالي كه عين علم به ذات فاعل است، علم تفصيلي به آنها ندارد و چنان نيست كه براي تصور چيزي لازم باشد كه قبلاً تصوري از تصور خودش داشته باشد، و چنين فاعليتي را «فاعليت بالرضا» ناميدند و فاعليت الهي را از اين قبيل دانستند.
سرانجام صدرالمتألهين با الهام گرفتن از مضامين وحي و سخنان عرفا، نوع ديگري از فاعل علمي را اثبات كرد كه علم تفصيلي به فعل در مقام ذات فاعل وجود دارد و عين علم اجمالي به ذات خودش ميباشد (فاعل بالتجلي) و فاعليت الهي را از اين قبيل دانست، و براي اثبات آن از اصول حكمت متعاليه مدد گرفت، مخصوصاً از تشكيك خاصي و واجد بودن علت هستيبخش نسبت به همهٔ كمالات معلولات خودش.
همچنين فلاسفهٔ اسلامي با توجه به اينكه گاهي دو فاعل در طول يكديگر در انجام كاري مؤثر هستند و فاعل بعيد، كار را بهوسيلهٔ فاعل قريب انجام ميدهد، نوعي ديگر از فاعليت را بهنام «فاعليت بالتسخير» اثبات كردند كه با انواعي از فاعليتها قابل جمع است؛ مثلاً گوارش غذا را كه بهوسيلهٔ قواي بدني ولي تحت تسلط و تدبير نفس انجام ميگيرد، فعل تسخيري ناميدند. سپس براساس اصول حكمت متعاليه و با توجه به اينكه هر علتي نسبت به علت هستيبخشِ خودش ربط محض است، مصداق روشنتري براي فاعل تسخيري ثابت شد و نسبت فعل به فاعلهاي متعدد طولي و از جمله نسبت افعال اختياري انسان به خودش و به مبادي عاليه و خداي متعالي، تفسير فلسفي متقنتري يافت.