ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٢ - سه - اولين و اساسىترين عدالت انسان در بارهء خويشتن است كه بدون مهار كردن تمايلات امكان پذير نيست
نيست ، بلكه اساسىترين وسيلهء صيانت ذات است كه بنيادينترين عامل ادامهء حيات است . آنچه كه بايد مهار شود ، جريان و طغيان مخالف قانون است كه از مختصات لازمهء خود طبيعى است ، چنانكه خود صيانت ذات فى نفسه ضرورىترين عامل ادامهء حيات است و بدون فعاليت براى حفظ ذات ، حيات انسانى و هر جاندار ديگر در معرض خطر متلاشى شدن و نابودى قرار مى گيرد ، نهايت امر مسئله اينست كه مقصود از ذاتى كه صيانت و حفظ آن واجب است ، چيست اگر مقصود ذات رها از هر قانون و آرمان و اصول انسانى است ، اين همان ذات حيوانى ( بَلْ هُمْ أَضَلُّ ) است ( بلكه گمراه تر از حيوانات است ) بدون ترديد هر فعاليتى براى صيانت و ادامهء چنين ذات نتيجه اى جز تباهى خود همان ذات و فعاليتهايى كه در بارهء آن انجام خواهد گرفت در بر نخواهد داشت . و اگر مقصود از ذات آن روان يا روحى است كه در مجراى قانونى خود رو به صعود است ، هر فعاليتى كه بمنظور صيانت چنين ذاتى انجام مى گيرد ، با ارزش و نهايت آرمان انسانى خواهد بود . اكنون مى پردازيم به توضيح تصعيد روح با نظر به عدالت و كاربرد آن - امير المؤمنين عليه السلام مى فرمايد :
قد ألزم نفسه العدل فكان أوّل عدله نفى الهوى عن نفسه [١] [ انسانى كه خداوند او را در تحصيل آشنائى با روان و روح خويشتن و تصعيد تكاملى آن ، موفق ساخته است . ] ( ذات خود را ملزم به عدالت نموده است و اولين عدالت او نفى هوى از نفس خويشتن است ) .
هيچ متفكرى و هيچ مكتبى نمى تواند اين قانون را منكر شود كه « موجودى كه حقيقتى را ندارد نمى تواند آن حقيقت را به ديگرى بدهد » فاقد الشّيىء لا يعطيه < شعر > ذات نايافته از هستى بخش كى تواند كه شود هستى بخش خشك ابرى كه شود زاب تهى نايد از وى صفت آبدهى < / شعر >
[١] . خطبهء ٨٧ ص ١١٩ سطر ٣ .