حاكميت در اسلام يا ولايت فقيه - موسوى خلخالى، سيد محمد مهدى - الصفحة ٢٤
او را نيز «حكومت ديكتاتورى» مىنامند، حكومت ديكتاتورى مقابل «حكومت دموكراسى» است. ديكتاتورها معمولا ارتش را با خود همراه مىكنند و در غير اين صورت نمىتوانند اختيار حكومت را در دست بگيرند. اغلب مردم در كشورهاى ديكتاتورى، از ديكتاتور خود بسيار مىترسند و از او تنفر دارند.[١]
٢- حكومت گروههاى خاص
(١) حكومت اقليت عبارت است از حكومت گروه خاصّى بر ملّت؛ مانند:
الف- قدرتطلبان اشرافى كه بر اساس قدرت اقتصادى يا سياسى يا نظامى يا موقعيت اجتماعى، حكومت را در اختيار گيرند (اريستوكراسى).
ب- زورمندان جامعه به هر شكل و صورتى كه بتوانند زورگويى كنند.
ج- حكومت سلطنتى ميراثى (سلطنتى مطلقه).
د- حكومت ثروتمندان.
ه- و بالأخره حكومت هر گروهى كه براى خود امتيازى قايل شود.
اين نوع حكومتها نيز محكوم است؛ زيرا بر اساس ترجيح طبقاتى، پايهگذارى شده و مردم در آن سهمى ندارند و لذا موجب نفرت و عصيان ملّت قرار مىگيرد.
٣- حكومت ملّى
(٢) منظور ما از «حكومت ملّى» عبارت است از حكومت تمام ملّت، بدين معنا كه همه ملّت مشتركا و به طور آزاد، فرد يا گروه خاصى را براى حكومت بر خود برگزينند و از انتقال نيروى ملّى كه به اين صورت انجام شود، بايد مأيوس بود؛ زيرا براى پيامبران نيز چنين حكومتى ميسّر نشد و هيچگاه از وجود مخالف، كشور آنان خالى نبود و چنين حكومتى همان است كه افلاطون بدان «مدينه فاضله» نام داده است.
بنابراين، «حكومت ملّى» در تعبير ما با «حكومت ملىگرايى»، (ناسيوناليسم) و با
[١] - شمارى از ديكتاتورها در زمان اخير معروف شدهاند مانند: هيتلر، مصطفى كمال( آتاتورك)، موسولينى، استالين و پهلوى.