ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٦ - بحثى در ثبات حق و زوال باطل
از آن مربّيان فرد و جامعه مى باشد كه آنان را از قدرت تشخيص مزبور محروم ساختهاند . بهر حال ما مى توانيم اصول تشخيص راههاى حق و باطل را بطور اجمال در نظر بگيريم : ١ - حواس طبيعى و وسايل آزمايش نخستين اصول تشخيص حق از باطل است . امور مزبوره اگر چه بطور نسبى هم بوده باشند ، مى توانند ما را با آن دو آشنا بسازند .
٢ - انديشه و تعقل و هوش و حدس عوامل ديگرى از اصول تشخيص راههاى حق و باطل مى باشند .
٣ - وجدان با فعاليتهاى گوناگونى كه دارد از عاليترين عوامل تشخيص مزبور است .
اين عوامل در صورت آلوده نبودن با گرد و غبارهاى غرض ورزىها و خود خواهىها با امانت كامل ( در حدود امكاناتى كه دارند ) ما را با راههاى حق و باطل آشنا مى سازند . بطور كلى مى توانيم راههاى حق و باطل را بر دو نوع عمده تقسيم نماييم : نوع يكم - دريافت روابط مفيد و مضر جهان عينى با موجوديت انسان و خواستههاى منطقى او . وقتى كه يك انسان ضرر يك مادهء زهرآگين را درمى يابد ، در حقيقت راهى براى تشخيص باطل كه خوردن آن مادهء زهرآگين است پيدا كرده است .
هنگامى كه خواص و لوازم مفيد يك واقعيت را بوسيلهء حس و انديشه در مى يابد ، راه صحيحى براى رسيدن به حق را بدست آورده است .
نوع دوم - شناخت خويشتن است . آدمى بوسيلهء شناخت استعدادها و امكانات خود ، مى تواند مستقيمترين و روشنترين راهها را براى تشخيص حق و باطل بدست بياورد .
اهميت نوع دوم از راهيابى در اينست كه نه تنها موفق به شناسايىهاى مجرد در بارهء حق و باطل مى گردد ، بلكه راه براى چه كنم و چه بايد بشوم را نيز كشف