ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥٥ - ٢ - واقعيتهاى هستى حقاند
ب - ( يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ الله دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ ) [١] .
( و آنان مى دانند كه حق خداوند است و بس ) .
( ذلِكَ بِأَنَّ الله هُوَ الْحَقُّ ) [٢] .
( و اين ، براى آن است كه حق خداوند است و بس ) .
توضيح - حق در اين آيات مفهومى است كه شامل ابديت و ازليت و ضرورت وجود و شايستگى و ديگر اوصاف جلال و جمال است كه بدون ترديد جز ذات پاك ربوبى هيچ موجودى نمى تواند داراى آنها بوده باشد .
لذا حق به اين معنى منحصر در ذات خداوندى است و هيچ موجودى داراى اين اوصاف جلال و جمال نمى باشد . در شعر معروف لبيد بن ربيعه عامرى حق باين معنى منظور شده است :
< شعر > الا كلّ شيء ما خلا اللَّه باطل و كلّ نعيم لا محالة زائل < / شعر > ( بدانيد هر چيزى جز خداوند باطل است و همهء نعمتها ناچار رو به فنا است ) .
پس در حقيقت ، حقّ باين معنا اصالت خداوندى در هستى و تبعيت هستى ديگر موجودات از آن ذات اعلا است كه بدون او باطل و هيچ مى باشند و ممكن است با نظر به آخر آيهء دوم و سوم ( ( ذلِكَ بِأَنَّ الله هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ ما ) ) گفته شود كه مقصود از حق بودن خداوندى انحصار شايستگى پرستش در آن ذات اقدس است ، نه واقعيتهاى ديگر كه ساير موجودات نيز از آنها برخوردار مى باشند .
٢ - واقعيتهاى هستى حقاند :
چند آيه در قرآن مجيد صراحت دارد باين كه موجوديت زمين و آسمانها واقعيتهاى حقاند .
يعنى خيال و پندار و سايه و ساختهء ذهن بشرى نيستند [ چنان كه ايده - آليستها مى پندارند ] از آن جمله :
[١] النور آيهء ٢٥ .
[٢] الحج آيه ٦٢ و لقمان آيهء ٣٠ .