ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٨ - من نگهبان حقيقتم
مفاهيمى كه بعنوان حقيقت ذهن شخص مفروض را اشغال خواهد كرد ، از اين حدود تجاوز نمى كند كه آنكه لباس آبى پوشيده بود ، آن ديگرى را كه لباس قهوه اى به تن داشت كشت . او قاتل است و اين مقتول و بايستى قاتل را با دست خودم بكشم در صورتى كه همين پديده وقتى براى يك قاضى آگاه و با وجدان مطرح مى شود براى تشخيص حقيقت علل روانى و حقوقى و اقتصادى و اخلاق تا بويى آن ، صدها ساعت به تحقيق و بررسى مى پردازد و گاهى هم بدون اين كه حكم خود را بتواند با نظر بهمهء عوامل و شرايط صادر نمايد ، با جملهء « بنظر من چنين مى رسد » ، كار خود را پايان مى دهد .
اين جمله كه « من نگهبان حقيقتم و در سر راههاى باريك حق كه از ميان جادّههاى چشمگير باطل كشيده شده است ايستاده ، تا آخرين حدّ توانايىام شما را از انحراف باز خواهم داشت » سخن هيچ دهانى جز دهان پيشوايان الهى كه يقينا على بن ابي طالب نمايندهء راستين آنها است ، نمى باشد .
زيرا او است كه در همين خطبه با صراحت كامل مى گويد .
« از آن هنگام كه حق به من نشان داده شده است ، ترديدى در هيچ حقيقتى نكردهام .
شما مردم كه روزگار خود را سياه كردهايد ، و گمان مى كنيد با گفت و شنيدهاى بىاساس ميان خود بدون رهبر مربّى مى توانيد كارى انجام بدهيد و به حقيقت برسيد دور هم مى نشينيد و سؤال نحس يكى را پاسخ شوم ديگرى بدنبال مى آيد ، نفى و اثباتها به راه مى اندازيد تكليف خود و جامعه را با چند جملهء رجز خوانى تعيين مى كنيد ، به خيال اين كه از معدن ذغال سنگ حوادث و واقعيات ، الماسها استخراج كردهايد ، شادمان و خندان برمى خيزيد ، ديرى نمى گذرد كه واقعيات با قوانين شوخى ناپذير خود به سراغتان مى آيد و ديدگان شما را مى مالد و انبوه ذغال سنگها را كه بجاى الماس اندوختهايد به شما نشان مى دهد .
اين همه زحمت بيهوده به خود راه ندهيد ، گردونهء رشد خود را متوقف نسازيد ، زمينى كه تا اعماقش قطره اى آب ندارد ، هرگز براى شما چشمه سارهاى حيات بخش براه نخواهد انداخت .