ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨ - ١١ - پيمان شكنان سوگند مى خورند كه پيمان خود را نخواهند شكست
كرده ، مى خواستند على ( ع ) را فريب بدهند ، چگونه پس از رسيدن به حكومت مى خواستند قرآن را برنامهء مديريت خود قرار دهند ، با اين كه آن همه آيات صريح پيمان شكنى را محكوم نموده است . در حقيقت آنان اجراى حكم ممنوعيت پيمان شكنى را بر پايهء عهد شكنى استوار مى ساختند ١١ - پيمان شكنان سوگند مى خورند كه پيمان خود را نخواهند شكست على ( ع ) فرمود : « شما به عمره نمى رويد . آن دو سوگند به خدا خوردند كه مقصودى جز عمره ندارند » .
انسان با ديدن اين جمله كه آنان سوگند خوردند كه مقصودى جز عمره ندارند ، در شگفتى فرو مى رود كه چطور ممكن است يك فرد مسلمان كه خود را شايستهء تعيين سرنوشت انسانها مى داند ، قسم خلاف واقع ياد كند ولى با اندك تأمل در حالت روانى كسى كه تا سر حد شكستن پيمان الهى پايين آمده است ، اين شگفتى مرتفع مى گردد ، زيرا وقتى كه آدمى تعهد را كه وابسته ساختن شخصيت به ايفاى موضوع آن است ، زير پا مى گذارد ، مخصوصا آن نوع تعهدى كه جنبهء الهى دارد ، بازى با قسم و سوگند هيچ اهميتى براى او ندارد . بهترين دليل اين مسئله اينست كه در اين داستان كه مورد تحليل ما است ، ناكثين پيمان مجدّد مى بندند و بار ديگر آن را نقض مى كنند .
در اين دفعهء دوم كه بيعت مى كنند ، با سختترين سوگندها و پيمانها بيعت خود را تأكيد مى نمايند ما در اين مورد آن اصل روانى را بايد بياد آوريم كه مى گويد : عشق به يك موضوع همهء مفاهيم و حقايق را فداى آن موضوع مى نمايد ، هيچ حقيقت و اصلى در برابر آن معشوق نمى تواند داراى آن ارزشى شود كه موجب انصراف از آن معشوق بوده باشد . اينان به اعتراف خودشان عاشق بودند در برابر عشق هيچ تعهد و سوگندى نمى تواند اثرى داشته باشد .