ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧ - ١٠ - پيمان شكنان به عمره مى روند تا انصراف خود را از رهبر الهى با عبادت خدا بپوشانند
تب و تاب مقام پرستى تفسير كرد . گفتيم : على پاسخ آن پيمان شكنان را چنين فرمود : « به قسمت خداوندى راضى باشيد تا در بارهء شما بيانديشم و بدانيد من در امانتى كه به من سپرده شده است ، كسى را شريك نمى گردانم مگر اين كه به دين و امانت او اطمينان داشته باشم ، چه از ياران من باشد و چه كس ديگرى كه شايستگى او را دريافته باشم » .
يعنى موجوديت خود را از ديدگاه الهى ارزيابى كنيد نه از روى خواستههاى نفسانى . بگذاريد سطوح شخصيت شما را عوامل و شرايط واقعى حيات باز كند و در اجتماع مطرح نمايد . اگر واقعا اين دستور امير المؤمنين عليه السلام عملى مى شد ، اين همه بدبختىها دامنگير تاريخ بشرى نمى گشت .
در جملات فوق جمله اى ديده مى شود كه چارهء منحصر دردهاى كشندهء اصول و ارزشها است كه در رابطهء مديريتها با اجتماعات بشرى بوجود مى آيد و تلفات فراوانى را با اشكال متنوع بر انسانيت وارد مى سازد . اين چارهء منحصر عبارت است از امانت تلقى كردن حكومت و مديريت اجتماع كه نصيب بعضى از انسانها مى گردد .
كسى كه مديريت جمعى را در قلمرو حيات به دست مى گيرد ، در حقيقت واسطهء پيوستن آن جمع به هدف اعلاى هستى است كه تعيين كننده اش خداست .
بديهى است كه آن متصدى مديريت اجتماع كه خود را واسطهء ارتباط مزبور ميداند ، مقام و حكومت را امانتى تلقى مى كند كه خداوند چند روزى به دست او سپرده است .
در نتيجه شريك ساختن هوى پرستان در چنين امانت الهى ، انحراف از اصل امانت دارى است كه شخصيت آدمى را مى سوزاند و خاكستر مى سازد .
١٠ - پيمان شكنان به عمره مى روند تا انصراف خود را از رهبر الهى با عبادت خدا بپوشانند اين حادثه را طور ديگرى هم مى توان بيان كرد : پيمان شكنان مى روند تا با چند كلمه ذكر و قيام و قعود ، خدا را در برابر پيمان شكنى و محروم ساختن مردم از عادلترين حكومت تاريخ كه منظور كردهاند قانع كنند و اگر موضوع عمره را بهانه