ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٠ - ترجمهء خطبهء شانزدهم سخنى از امير المؤمنين عليه السلام ، در آن هنگام فرمود كه در مدينه با او بيعت كردند
< شعر > اين زبان چون سنگ و فم آهن وش است و آن چه بجهد از زبان چون آتش است سنگ و آهن را مزن بر هم گزاف گه ز روى نقل و گه از روى لاف ز ان كه تاريكست و هر سو پنبه زار در ميان پنبه چون باشد شرار ظالم آن قومى كه چشمان دوختند وز سخنها عالمى را سوختند عالمى را يك سخن ويران كند روبهان مرده را شيران كند جانها در اصل خود عيسى دمند يك زمان زخمند و ديگر مرهمند گر حجاب از جانها برخاستى گفت هر جانى مسيح آساستى < / شعر > مولوى اين منطق در سرتاسر زندگى امير المؤمنين ( ع ) بوضوح كامل ديده مى شود كه او حيات را براى جان و جان را براى شخصيت و شخصيت را حقيقتى پويا در گذرگاه هستى براى وصول به جاذبهء ربوبى مى خواهد . وابسته نمودن شخصيت به سخنى كه على ( ع ) مى گويد ، كشف از اهميت فوق حياتى سخنى ميكند كه ابراز مى دارد نكتهء بسيار جالبى كه در ابيات بالا مى بينيم ، همين حقيقت است كه امير المؤمنين ( ع ) صريحا به آن اشاره مى كند كه تعهدم در گرو سخنى است كه مى گويم . مسلم است كه تعهد آن فعاليت روانى است كه شخصيت متعهد را در گرو موضوع تعهد قرار مى دهد .
در ابيات بالا اين حقيقت را مى خوانيم كه :
< شعر > جانها در اصل خود عيسى دمند يك زمان زخمند و ديگر مرهمند < / شعر > ولى :
< شعر > گر حجاب از جانها برخاستى گفت هر جانى مسيح آساستى < / شعر > صريحتر از جملهء « تعهدم را در گرو سخنم مى گذارم » جملهء بعدى است كه در آن مى فرمايد : « و من ضمانت سخنم را به عهده مى گيرم » آن « من » كه امير المؤمنين مى فرمايد ، مشتى شهوات و اميال و خودخواهىها نيست ، بلكه همان شخصيتى است كه حقيقتى پويا در گذرگاه هستى براى وصول به منطقهء جاذبهء ربوبى است . اين همان شخصيت مسيح آسائى است كه جلال الدين آن را در بيت خود آورده است . به