ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٥ - تنها خداست كه ملاك عدالت ميان انسانها است
اين نظريهء « افلاطون » مانند بعضى از عقايد ديگرش در مسائل انسانى ، چنانكه و ايتهد درك كرده است ، پايدار بوده ، تاكنون مطلبى اساسىتر از نظريهء وى در مسئلهء ما گفته نشده است .
هرگز گمان نمى رود كه در مقابل اصالت تنازع در بقا ، بدون اعتراف به ملاك بودن خدا براى عدالت ، انديشهء قابل توجهى از مغز بشر تراوش كرده باشد .
كدامين دليل مى تواند صاحب قدرت و امتياز را قانع كند كه دست از قدرت و امتياز خود بردارد تا انسانهاى ديگر هم از آن بهره مند شوند آيا تطميع و دادن قدرت و امتياز ديگر آيا تهديد به تقليل نيرو و مزايايى كه دارد آيا با بدست گرفتن شمشير و قطع كردن موجوديت او آنچه كه تاريخ اجتماعات عملًا نشان داده است ، نه تنها اين گونه چاره جويىها خلاف جريان واقعيتهاى طبيعى بوده است ، بلكه نتايج ناگوار و غير منطقى ببار آورده است و به عبارت ديگر نقض غرضها به وجود آورده است ، زيرا اين گونه چاره جويىها عملا موجب انتقال قدرت و امتياز از فردى به فرد ديگر يا از گروهى به فرد ، يا از گروهى به گروه ديگر گشته است ، نه توزيع عادلانهء قدرت .
روى همين نتايج مخالف غرض اساسى است كه پيامبران و مصلحان و انسان شناسانى كه خود انسانند ، فرياد عدالت برمى آورند و مى گويند : شما كه مى توانيد بعد قانون شناسى بشر را بيدار كنيد و به فعليت برسانيد ، قدمى ديگر برداريد و تخم عدالت را بوسيلهء تعليم و تربيتهاى منطقى در دلهاى همهء افراد بپاشيد و با رفتار عادلانه و احترامى كه خودتان به قانون و عدالت مى گذاريد ، آن را آبيارى كنيد . و مسلم است كه اگر بخواهيد لزوم عدالت را براى همهء افراد اجتماعات بوسيلهء تعليم و تربيت اثبات كنيد ، هيچ راهى جز اين نداريد كه بايد اثبات كنيد كه : « تنها خداست كه ملاك عدالت ميان انسانها است . » شش - حكمت متعاليهء خداوندى چنين است كه كسى را به جرم ديگرى كيفر