ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٦ - مى گويند عدالت آن معشوق مطلق انسانيت است كه انسانها از آن فرار ميكنند
يك كيفر لازم الاجراء در خود مى فشارد و تدريجا نابودش مى كند . تفاوت ميان دو نوع حيات را كه در زير مى آوريم ، فراموش نكنيم :
< شعر > ١ - هنگام تنگدستى در عيش كوش و مستى كاين كيمياى هستى قارون كند گدا را < / شعر > حافظ ٢ - اى مردم ، فراموش نكنيد كه سنگ وجود دارد ، ماه و آفتاب و عقرب و سيل و زلزله و وبا و طاعون وجود دارند ، ضمنا زندگى ما هم وجود دارد درست دقت كنيم : « زندگى ما هم وجود دارد » چه معنا مى دهد مانند اين كه يك قدرتمند خود كامه اى پس از فراغت از كامكارىها ناگهان در فكرش خطور كند كه كرهء زمين وجود دارد ، ضمنا چهار ميليارد انسان هم در روى آن زندگى مى كنند پس از درك اين مطلب مى رويم در اين باره بيانديشيم كه : « عشق به عدالت بدون عشق به حيات ، خيالى بيش نيست . » من هرگز به پند و اندرز و شعر و اصطلاح بافى كسى كه نتوانسته است حيات را شايستهء عشق معرفى كند ولى مى خواهد عدالت را معشوق انسانها قلمداد كند ، گوش فرا نخواهم داد ، زيرا عشق به عدالت يا به هر چيز ديگر پديده اى از لذت را در بردارد كه جالبترين خواستهء « خود محورى » است ، در صورتى كه حيات بمعناى واقعى فوق خود خواهى و خود محورى مى باشد ، زيرا حيات واقعى كه در يك فرد بجريان مى افتد ، با حيات ديگران نيز مشترك است ، و اساسىترين مختص حيات تعديل و تصعيد « خود محورى » به سود « انسان محورى » است كه رو به كمال دارد .
ملاحظه مى شود كه اشتراك با حيات ديگران و لزوم تعديل و تصعيد ، با لذت جويى سازگار نمى باشد .
بنا بر اين عشق به عدالت كه از عشق به حيات واقعى توليد مى گردد ، نمى تواند يكى از عوامل لذت بوده باشد . اين منطق علمى دو نوع از انسانها را در ادعاى عدالت خواهى تكذيب مى كند : ١ - افراد و گروه هايى كه از حيات جز « خود محورى » هدفى ندارند .
٢ - آن انسانهايى كه زندگى بىلذت را زندگى نمى دانند .