ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢٢ - بر لبش قفل است و در دل رازها
اينان نه معناى قدرت را مى دانند و نه « خود » را و نه شناخت و ساختن خود را لازم مى دانند .
آيا از اسرار هستى با اينان گفتگو كنم براى مردگان متحرك سرّ يعنى چه هستى چه معنا دارد آيا به اينان بگويم : هر عملى عكس العملى را در پى دارد كه دير يا زود به سراغتان خواهد آمد مگر اينان از عمل جز « خور و خواب و خشم و شهوت و طرب و عيش و عشرت » اطلاعى دارند اينان عكس العملها را جز حوادث گسيخته چيزى نمى فهمند ، تا مفهوم عكس العمل را دريابند . مگر مى توان گفت : كه شما با اين زندگى جاهلانه از جاذبهء الهى دور مى شويد و دورتر مى گرديد و فراق ابدى او سرنوشت نهايى شما است آنان از اين كلمات چه مى فهمند : زندگى ، جهل ، جاذبهء الهى ، فراق ابدى ، منزلگه نهايى بدين جهت است كه عاليترين پيشوايان بشرى - الهى نمى توانند حتى يكى از هزاران موج اقيانوس درونشان را با مردم سرگردان در شوره زارهاى زندگى حيوانى ابراز نمايند :
< شعر > بر لبش قفل است و در دل رازها لب خموش و دل پر از آوازها عارفان كه جام حق نوشيده اند رازها دانسته و پوشيده اند هر كه را اسرار حق آموختند مهر كردند و دهانش دوختند < / شعر > مولوى