ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٨ - حيات فوق زندگى و مرگ
ندارد .
بنا بر اين ، اختلاف كميت نيروها و استعدادهاى حياتى كه در انسان وجود دارد فاصلهء او را از ساير حيوانات به اندازهء فاصلهء زنده و مرده دور مى سازد ، همين فاصله ميان افراد انسانى نيز وجود دارد . آيا فاصلهء انسان زنده اى كه از حيات بهره اى جز اشباع غرايز جسمانى ندارد و در قالب تنگ :
< شعر > جز ذكر نى دين او نى ذكر او سوى اسفل برد او را فكر او < / شعر > خود را يكى از زندگان مى پندارد با آن انسان رشد يافته اى كه همهء استعدادها و ابعاد خود را به فعليت رسانيده سر تا پاى وجودش آگاهى و حركت به سوى امتيازات انسانى است فاصلهء مرگ و زندگى نيست در آن هنگام كه « مولوى » مى گويد :
< شعر > هر كه او آگاه تر با جانتر است < / شعر > شعر نمى گويد ، بلكه واقعيت حيات انسانى را در فوق زيست شناسىهاى حرفه اى توضيح مى دهد .
وقتى كه انسانشناسان ژرفنگر مى گويند : هر گامى كه انسان در راه شدنهاى تكاملى برمى دارد ، چهرهء ديگرى از حيات را درمى يابد ، شوخى نمى كنند . بلكه كسانى شوخى مى كنند كه حيات را در تنفس و حركت جبرى و تمايلات خودخواهانه منحصر مى نمايند .
اين حقيقت كه زندگى قالب گيرى شده در احساس و حركت « خود محورى » مساوى مرگ است ، در قرآن مجيد با صراحت كامل گوشزد شده است : ( وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ الله لا يَخْلُقُونَ شَيْئاً وَهُمْ يُخْلَقُونَ أَمْواتٌ غَيْرُ أَحْياءٍ وَما يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ ) [١] .
( و آنان كه جز خدا را مى خوانند ، چيزى را نمى آفرينند و خود آفريده مى شوند . آنان مردگان غير زنده هستند و نمى دانند كى برانگيخته خواهند گشت ) .
[١] النحل آيهء ٢٠ و ٢١ .