تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣ - در خواست قبطى دعاى خير و هدايت از سبطى و دعا كردن سبطى قبطى را به خير و مستجاب شدن دعا از اكرم الاكرمين
((٣٥٠١)) اول وآخر تويى ما در ميان هيچ وهيچى كه نيايد در بيان
در همين ناله ونيايش كه سر داده بود افتاد وبىهوش گشت ، بار ديگر به هوش آمد كه « لَيْسَ لِلإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى » ٥٣ : ٣٩ سبطى مشغول نيايش با خدا بود كه ناگهان نعره وفريادى از اعماق دل قبطى بر آمد وبه سبطى گفت :
بشتاب وايمان را بر من عرضه كن تا زنار كهنه كفر ببرم ودورش بياندازم هم اكنون در مى يابم كه آتشى در جان من شعله ور وفروزان گشته جانم را مى نوازد ، گويى شيطان را نوازش جانانه بدهند ، سپاس مر خدا را محبت ويارى تو كه از چون تويى تعجب نبود عاقبت دستم را گرفت وبه سعادتم رهنمون شد .
اى يار عزيزم صحبتها وهمنشينىهاى تو آن كيمياى كم نظيرى بود كه سراسر وجودم را ديگرگون ساخت . مقدم پاك تو اى مهمان حيات بخشم ، از خانهء دل كوتاه مباد .
تو شاخهاى از نخل فردوس برين بودى كه دست به آن بردم ، مرا تا بهشت برين رهنمون گشت ، يارى ومحبت تو سيلى بود كه نخست تنم را در ربود وآن گاه تا لب درياى وجود وعنايت الهى كشانيد ، شگفتا من به بوى آب سراغ سيل گرفتم ناگهان دريايى ديدم كه پيرامونم را گرفته است .
در آن هنگام سبطى رفت وكاسهاى مالامال از آب زلال به نزد قبطى آورد وعرضه بر لبانش كرد ، قبطى به او گفت :
اى يار عزيزم برو ، ديگر من آن قبطى نيستم وهمهء آبها در مقابل ديده گانم ناچيز مى نمايد ، زيرا من شربتى از الله اشترى خوردهام واين بادهء طهور تا روز محشر تشنگى را از من مرتفع ساخته است .
آن خدايى كه در جويبارها وچشمه سارها آب روانه مى سازد ، هم اكنون چشمه زلالى در اندرونم براه انداخته است ، اين جگر كالبد مادىام كه حرارت بر آن مستولى مى شد واز من آب مى خواست ، اينك با همت آن چشمه سار زلال ، آبها در مقابلش خوار وپست شدهاند .