تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٢ - تفسير ابيات
از حمايت وجدان واحساسات بشرى برخوردار شوند وبس .
ثانياً - يك جريان مستمرى از زجر وشكنجه به آن انسانها كه نمى خواهند گوهر انسانى خود را از دست بدهند ، وارد مى شود . آخر يك انسان شريف هم انسان است ، چه قدر مى تواند دروغ بشنود ودروغ به بيند ، دروغ بخورد ودروغ بياشامد ؟ يك راست در ميان دروغهاى بىنهايت چه كند ؟ آيا به قول حافظ سينه اش از درد مالامال نباشد وآيا جانش از تنهايى به لبانش بر نيايد ؟ در اينجاست كه بار ديگر به ياد عظمت والاى پيامبران عظام واوصياى آنان واولياء الله مى افتيم كه مانند يك هشيار در ميان مستان زندگى مى كنند وزجر وشكنجهاى را كه از ضد انسانها بر آنان وارد مى شود ، عقوبت وكيفر تلقى نمى كنند وبه خاكستر شدن فوج فوج مردم نادان مى سوزند وبراى نجاتشان دست بكار مى شوند ولحظهاى از تكاپو دست بر نمى دارند آنان چنان توقعى بيجا از زندگانى طبيعى اين دنيا ندارند كه زجر وشكنجه اش را كيفر تلقى كنند ودر اثر عذاب سختى كه كجروى تبهكاران بر روانشان وارد مى سازد ، از انسان وجهان قهر كنند .
تفسير ابيات صيادى آهويى را شكار كرده در طويله نزد آخور خران جايش داد . اين شكارچى آهوى بىنوا را در جايگاه پر از خر مانند ستمگران حبس كرد . آهوى نازنين از وحشت بهر طرف مى گريخت . شكارچى شبانگاه پيش خران كاه ريخت وگاوان وخران آن كاه را از گرسنگى وميل زياد مانند نيشكر مى خوردند . آهوى ستم ديده از دود وگرد كاهها به اين سو وآن سو مى رميد .
آرى هر كس را كه در اين دنيا با ضد خود دمساز كردند در حقيقت كيفر مرگبارى در بارهء او روا ديدهاند .