تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨١ - باز التماس كردن ذو القرنين از كوه قاف تا بيان صنعى از صنايع حق تعالى كند
آيه
يكى از نتايج طبيعى وجود مردم غافل و نادان ، زندگى معتدل خردمندان است
((٣٧٥١)) پس همين حيران وواله باش وبس تا درآيد نصر حق از پيش وپس
((٣٧٥٢)) چون كه حيران گشتى وگيج وفنا با زبان حال گفتى اهدنا
((٣٧٥٣)) زفت زفت است وچو لرزان مى شوى مى شود آن زفت نرم ومستوى
((٣٧٥٤)) زان كه شكل زفت بهر منكر است چون كه عاجز آمدى لطف وبر است
آيه « اِهْدِنَا اَلصِّراطَ اَلْمُسْتَقِيمَ ١ : ٦ » (١) ( ما را براه راست هدايت فرما . )
((٣٧٤٠)) غافلان را كوه هاى برف دان تا نسوزد پرده هاى عاقلان
((٣٧٤١)) گر نبودى عكس جهل برف باف سوختى از نار شوق آن كوه قاف
يكى از نتايج طبيعى وجود مردم غافل ونادان ، زندگى معتدل خردمندان است شبيه به معناى دو بيت مورد تحليل مضمونى است كه جلال الدين در دفتر اول گفته است :
گر بر آن آتش بماندى آدمى بس خرابى اوفتادى وكمى اين جهان ويران شدى اندر زمان حرصها بيرون شدى از مردمان استن اين عالم اى جان غفلت است هوشيارى اين جهان را آفت است هوشيارى زان جهان است وچو آن غالب آيد پست گردد اين جهان
اين مطلب كه هوشيارى مطلق با اين ساختمان مادى كه انسان دارد وبا اين جهان طبيعت كه انسان در تماس دايمى با آنست ، سازگار نيست ، مطلب كاملًا منطقى وبراى هر كس كه حد اقل چند لحظهء از نمونهء آن هوشيارى مطلق بهره مند شده
(١) سوره الفاتحه ، آيهء ٧ . . .