تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٧ - بيان آن كه هنرها و زيركىها و مال دنيا همچون پرهاى طاووس عدوّ جان است
بيان آن كه هنرها وزيركىها ومال دنيا همچون پرهاى طاووس عدوّ جان است
((٦٤٨)) پس هنر آمد هلاكت خام را كز پى دانه نبيند دام را
((٦٤٩)) اختيار آن را نكو باشد كه او مالك خود باشد اندر اتقوا
((٦٥٠)) چون نباشد حفظ وتقوى زينهار دور كن آلت رها كن اختيار
((٦٥١)) جلوه گاه اختيارم اين پر است بركنم پر را كه در قصد سر است
((٦٥٢)) نيست انگارد پر خود را صبور تا پرش در نفكند در شرّ وشور
((٦٥٣)) پس زيانش نيست پر گو برمكن گر رسد تيرى به پيش آرد مجنّ
((٦٥٤)) ليك بر من پرّ دنيا دشمنى است چون كه از جلوه گرى صبريم نيست
((٦٥٥)) گر بدى صبر وحفاظم راهبر بر فزودى اختيارم كرّ وفر
((٦٥٦)) هم چو طفلم يا چو مست اندر فتن نيست لايق تيغ اندر دست من
((٦٥٧)) گر مرا عقلى بدستى منزجر تيغ اندر دست من بودى ظفر
((٦٥٨)) عقل بايد نور ده چون آفتاب تا زند تيغى كه نبود جز صواب
((٦٥٩)) چون ندارم عقل تابان وصلاح پس چرا در چاه نندازم سلاح
((٦٦٠)) در چَه اندازم كنون تيغ ومجن كاين سلاحم خصم من خواهد شدن
((٦٦١)) چون ندارم زور ويارى وسند تيغم او بستاند وبر من زند
((٦٦٢)) رغم اين نقش وقيحه خوى را گر نپوشم رو خراشد روى را
((٦٦٣)) تا شود كم اين جمال واين كمال چون نماند رو كم افتم در وبال
((٦٦٤)) چون به اين نيت خراشم بزه نيست كه به زخم اين روى را پوشيدنى است
((٦٦٥)) گر دلم خوى ستيزى داشتى روى خوبم جز صفا نفراشتى
((٦٦٦)) چون نديدم زور وفرهنگ وصلاح خصم ديدم زود بشكستم سلاح
((٦٦٧)) تا نگردد تيغ من او را كمال تا نگردد خنجرم بر من وبال