تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦٤ - مريدى در آمد به خدمت شيخ ( و از اين شيخ پير در سن نمى خواهم بلكه پير عقل و معرفت اگر چه عيسى است در گهواره و يحيى است در مكتب كودكان ) و مريد شيخ را گريان ديد او نيز به موافقت بگريست چون فارغ شد و بدر آمد ، مريدى ديگر كه از حال شيخ واقفتر بود ، از سر غيرت در عقب او تيز برون آمد ، گفتش اى برادر من تو را گفته باشم الله الله تا نينديشى و نگويى كه شيخ مى گريست و من نيز گريستم كه سى سال رياضت بىريا بايد كرد و از عقبات و درياهاى پر نهنگ و كوه هاى بلند پر شير و پلنگ مى بايد گذشت تا بدان گريهء شيخ رسى يا نرسى اگر رسى شكر زويت لى الارض گويى بسيار
آدم كر وناشنوا دو بار مى خندد - يك بار از روى تقليد كه مى بيند ديگران مى خندند او هم به خنده مى افتد ونمى داند كه مردم براى چه مى خندند . سپس مى پرسد كه مردم براى چه مى خنديدند ؟ وقتى كه علت خنده را مى شنود بار ديگر مى خندد . پس آدم مقلد نيز در شاديهاى سير وسلوك مانند كر است كه پر تو شيخ وانقباض وانبساط روانى او عكس العملى در مريد ايجاد مى كند وبه خود مريدان مستند نيست .
اينان مانند سبد سوراخ سوراخ هستند كه آب در آن ريخته شود ومانند شيشه هستند كه نور بر آنها مى تابد ، نه آن آب كه در سبد فرو رفتهء در آب است مربوط به ظرفيت سبد است ونه آن نورى كه به شيشه مى تابد از خود شيشه مى باشد در آن موقع كه سبد را از آب بيرون بياورند خود آن سبد مى فهمد كه آب از آن او نبوده بلكه مقدارى از آب جوى بوده است .
وهم چنين آينه در موقع غروب ماه خود درك مى كند كه آن روشنايى مربوط به نور ماه بود نه مربوط به خود آن .
وتا آن هنگام كه دستور قيام در راه خدا به خود او متوجه شود وخود او شايستگى تماس با حقيقت را در يابد ، اين بار خندان مى شود وشكوفان شدنش مستند به خود او مى گردد .
در اين موقع است كه بر آن خندهء تقليدى نخستينش خنده ها سرمى دهد وبا خويشتن مى گويد با آن همه فاصله دور ودراز كه ميان من وآن اسرار الهى كه شيخ را شكوفان كرده بود وجود داشت ، چه خندهاى بود كه من سر داده بودم ؟ من در آن وادى شگفت انگيز ودور از حقيقت از روى نابينايى چه خنده ها وشاديها كه مى كردم من در آن موقع چه خيالاتى در سر مى پروراندم ؟ اكنون مى فهمم كه
درك سستم سست نقشى مى نمود
آخر فلان حقيقت نديده وراه پيماى خام كجا وانديشهء مردان بزرگ كجا ؟ خيالات خام او كجا وتحقيق راستين واقعيتها كجا چه انديشهاى به درون طفل راه مى يابد ؟ مگر او مى تواند مانند پيران راه