تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٧ - تفسير ابيات
گرفته است .
اين مجرا مخصوص گياهان وجانداران نيست ، بلكه تمام ذرات هستى جز ذات پاك خداوندى در اين جويبار تحول وخوردن وخورده شدن قرار گرفتهاند . خدا فرموده است : منم كه به شما غذا مى دهم ولى شما نمى توانيد غذايى به من بدهيد زيرا خدا ما فوق اين گذرگاه تحول است . در پهنهء طبيعت گسترده هيچ آكلى وجود ندارد مگر اين كه آكل نيرومندترى در كمينش نشسته است ، اگر در اين دنيا موجودى از ماكول بودن خود خاطر جمع بنشيند . روزى هم در ماتم خورده شدن خواهد نشست .
بنا بر اين رهسپار درگاهى باش كه احتياجى به خوردن تو ندارد . شما گمان مى كنيد قانون آكل وماكول منحصر به اجزاى مادى دنياست ؟ نه هرگز ، بلكه اين همه امواج خيال كه در مغز بشرى سر مى كشند ، به تكاپو بر مى خيزند وخورده مى شوند ، هم چنانكه انديشه ها نيز محكوم به اين قانون ثابت ولا يتغير مى باشد .
رهايى از خيال كار آسانى نيست ، اگر بخواهى خيال را از خود برانى ويا بخوابى تا آن را از خود دور كنى مانند اين است كه برهنه در آب فرو رفتهاى هيمن كه بيرون بيايى زنبوران دور بدن تو را خواهند گرفت .
اين خيالات از آكل وماكولهاى ناچيز است كه باز گو كردم ، بقيه اجزاء هستى را خدا مى داند .
هان اى جويندهء بقاء از جوقه هاى متراكم خورندگان بگريز ورهسپار بارگاه كسى باش كه گفته است : ماييم كه تو را حفظ خواهيم كرد واگر نتوانى مستقيم رهسپار آن بارگاه اعلا شوى حد اقل به سوى كسى دست دراز كن كه نمونهاى از حفظ حافظ مطلق را دريافته است .
دست خود را جز به دست اولياء الله مسپار ، زيرا حق دست آنها را گرفته است اين قدر به پير كهن سال عقل خويش مبال زيرا با همسايگى نفس حيوانى گام از كودكى فراتر نگذاشته است