تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧٧ - تفسير ابيات
درون انسان كه عبارت است از حس اتكاء به مبدء عالىتر در اشكال گوناگونش از هيچ ايمانى بيك تكيه گاه ، اعراض نمى توان كرد مگر اين كه تكيه گاه كلى ديگرى ايمان آن انسان را بيانگيزد .
كسى كه مى خواهد دست از ايمان به هدف هستى بشويد ، مسلماً بايد اولًا ايمان به پوچى هستى را در خود به وجود بياورد ، شما نگوييد كه پوچى هستى قابل ايمان آوردن نيست ، زيرا براى اثبات پوچى مقدمات فراوانى بايد اثبات شود كه نتيجهاى به نام هستى پوچ است به وجود بياورد .
يعنى تا صدها اصول انسانى وجهانى طرد نشود ، هيچ مغز معتدلى به پوچى هستى نمى رسد وجاى ترديد نيست كه طرد صدها اصول انسانى احتياج به پذيرش اصول ديگرى دارد كه بتواند اصول مثبت را متلاشى ومطرود بسازد ، وهم چنين كسى كه مى خواهد ايمان به عدالت را از لوح دلش پاك كند ، مجبور است كه اول اصل تنازع در بقا را اثبات ومورد ايمان خود قرار بدهد وسپس ايمان به اصل عدالت را از خود سلب نمايد ، زيرا امثال مسائل فوق پس از مقدارى تحليلات وتركيبات منطقى از حيطهء آزمايش وعلم خارج شده وبه مسائلى تبديل مى گردد كه پذيرش يا طرد آنها فقط با ذوق ودريافت غير قابل استدلال صورت مى گيرد .
تفسير ابيات اى بىنوايانى كه از نعمت عظماى ايمان تنها به گفتار قناعت كردهايد بدانيد كه ذات ايمان نعمت وغذاى بس عالى وبزرگ است ، شما مى گوييد غذاى روح وانديشه چه ارتباطى به ديدن مادى دارد ؟ اما بدانيد ، چنانچه پديده هاى جسمانى در روان اثر مى گذارد پديده هاى روانى هم عكس العملى در جسم به وجود مى آورد ، آخر ، اى قناعت كنندگان به نان وسبزى ، تا كى در اين غذاى حيوانى به دنبال آرمانها مى رويد ؟ لحظاتى به خود بياييد واز نور ايمان ، گرسنگى جان گرسنه تان را فرو نشانيد .