تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٦ - مناجات
گنجايش آن را ندارد .
هم چنان حيات طبيعى از ديدگاه حيات واقعى جز جماد متحرك چيز ديگرى نمى تواند بوده باشد .
اين كه مى گويم مرگ زودرس به سراغ كسانى خواهد آمد كه مى خواهد از جهان مادى براى خود مايهء حيات تهيه كنند ، مقصود آن نيست كه بر زمين دراز مى كشند وچشمان خود را مى بندند ونفس نمى كشند ، بلكه بالعكس غالبا چنين است كه غوطه وران در زندگانى حيوانى به مقتضاى بىاعتنايى به اصول وايده هاى انسانى داراى جنب وجوشبا حرارتتر وبيشتر از انسانىهايى كه در زمينهء اخلاق واصول فضيلت وشرافت قدم بر مى دارند ، هستند .
ما خود شب وروز مى بينيم كه بيش از سه يا چهار ساعت خواب ندارند ، حتى همهء آن سه يا چهار ساعت هم در خواب حقيقى نمى گذرد ، بلكه دقايق زيادى از آن ساعات چه پيش از خواب وچه بعد از آن دامنهء تلاشها وجنب وجوشهاى بيدارى يا آغاز آنها است . به اضافهء اين كه در همان حال خواب هم پديده هاى گوناگون اعم از قابل محاسبه وغير قابل محاسبهء عالم بيدارى راحتش نمى گذارند وبه سراغش مى آيند .
اما بيدارى اين اشخاص خيلى تماشايى است ، زيرا تمام تكاپو وفعاليتهاى آنان از جماد شروع شده ودر جماد ختم مى گردد ، روحشان در مسير خود بهر نقطهاى كه مى رسد ، اگر زنده ترين زنده ها بوده باشد ، تا آن را نخشكاند ونسوزاند وبه خاكستر مبدل نسازد ، از آن نقطه نمى گذرد ، درست طرف مقابل كسانى هستند كه بهر چيز بنگرند حياتى به آن مى بخشند اگر چه جامدترين جامدها بوده باشد .
چرا چنين ؟ پاسخش همان است كه جلال الدين در بيت مورد تحليل آورده است ، اگر در درون آدمى حركات وجنب وجوش به ايده وآرمانى مستند نباشد ، بدون ترديد زندگى او محصول جبر عوامل ناخود آگاهى است كه از طبيعت يا امثال