تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٢٢ - فرمودن شاه اياز را كه اختيار كن از عفو و مكافات و لطف هر چه كنى اين جا صواب است و در هر يكى مصلحتهاست كه در عدل هزار لطف درج است ١٧١ و لكم فى القصاص حيوة ١٨٧ آن كس كه كراهت قصاص را در اين يك حيات قاتل نظر مى كند و در صد هزار حيات كه معصوم و محقون خواهند شدن در حصن بيم سياست نمى نگرد
فرمودن شاه اياز را كه اختيار كن از عفو ومكافات ولطف هر چه كنى اين جا صواب است ودر هر يكى مصلحتهاست كه در عدل هزار لطف درج است « ولكم فى القصاص حيوة » آن كس كه كراهت قصاص را در اين يك حيات قاتل نظر مى كند ودر صد هزار حيات كه معصوم ومحقون خواهند شدن در حصن بيم سياست نمى نگرد
((٢١٠٩)) كن ميان مجرمان حكم اى اياز اى اياز پاك با صد احتزاز
((٢١١٠)) گر دو صد بارت بجوشم در عمل در كف جوشت نيابم يك دغل
((٢١١١)) ز امتحان شرمنده خلق بىشمار امتحانها كرده ايشان شرمسار
((٢١١٢)) بحر بىقعر است تنها علم نيست كوه وصد كوه است تنها حلم نيست
((٢١١٣)) گفت مى دانم عطاى توست اين ور نه من آن چارقم وآن پوستين
((٢١١٤)) بهر اين پيغمبر آن را شرح ساخت كان كه خود بشناخت يزدان را شناخت
((٢١١٥)) چارقت نطفه است وخونت پوستين باقى اى خواجه عطاى اوست اين
((٢١١٦)) بهر آن داده است تا جويى دگر تو مگو كه نيستش جز اين قدر
((٢١١٧)) زان نمايد چند سيب آن باغبان تا بدانى نخل ودخل بوستان
((٢١١٨)) كفّ گندم زان دهد خر كار را تا بداند گندم انبار را
((٢١١٩)) نكتهاى زان شرح گويد اوستاد تا شناسى علم او را مستزاد
((٢١٢٠)) ور تو گويى خود همينش بود وبس دورت اندازد چنان كز ريش خس
((٢١٢١)) اى اياز اكنون بيا وداد ده داد نادر در جهان بنياد نه
((٢١٢٢)) مجرمانت مستحقِ كشتناند وز طمع بر عفو وحلمت مى تنند
((٢١٢٣)) تا كه رحمت غالب آيد يا غضب آب كوثر غالب آيد يا لهب
((٢١٢٤)) از پى مردم ربايى هر دو هست شاخ حلم وخشم از روز الست
((٢١٢٥)) بهر اين لفظ الست مستبين نفى واثبات است در لفظى قرين
((٢١٢٦)) زان كه استفهام اثباتى است اين ليك در وى لفظ ليس شد دفين
((٢١٢٧)) ترك كن تا ماند اين تقرير خام كاسهء خاصان منه در پيش عام