تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٢ - تفسير ابيات
به جاى اين كه بگويى تا روز رستاخيز مهلتم بده تا اولاد آدم را از جادهء انسانيت منحرف بسازم . مانند آدم ابو البشر بگو :
« رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وتَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ اَلْخاسِرِينَ ٧ : ٢٣ . » [١] ( اى پروردگار ما ، ما به خود ستم كرديم واگر تو ما را نبخشايى وبما رحم نكنى يقيناً از زيان كاران خواهيم بود ) .
آخر اى انسان ، مگر نمى خواهى در جايى بايستى وبگويى : غلط كردم اگر اين توقف را نداشته باشى ، تمام حركات تو بىاصل وقانون بوده ، زندگى تو هيچ ملاكى نخواهد داشت .
تفسير ابيات اين سخن پايانى ندارد ، اى خليل الله بگو ببينيم تو چرا كلاغ را كشتى ؟ ما مى دانيم كه كارى كه تو كردى اطاعت از فرمان الهى بوده است ولى ما مشتاق دانستن حكمت وراز دستور خداوندى هستيم .
كلاغ همواره در اشتياق عمر زياد فرياد بر مى آورد ، مانند ابليس مطرود كه از خداوند بقاى زندگى مادى را تا رستاخيز خواست وگفت : تا روز قيامت مهلتم بده تا فرزندان آدم را گم راه كنم اى كاش اين احمق مطرود مى گفت : خداوندا ، من غلط كردم وبه سوى تو باز گشت مى كنم ، تو با رحمانيت الهىات توبهء مرا بپذير . اين متكبر نابخرد نمى دانست كه زندگى بىدوست پژمرده كردن جانست ودور از خدا بودن عين مرگ است . زندگى ومرگ با حق ، شيرين بوده وآب حيات بدون دمسازى حق آتشى است سوزاننده .
اين تمنا كه شيطان در ادامهء حيات در روى زمين كرد ، خود از آثار همان لعنت بود . آنان كه از خدا چيزى جز خدا را مى خواهند جز كاستن سرمايهء هستى
[١] سوره الاعراف ، آيهء ٢٣ . .