تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢٣ - تفسير ابيات
اين سؤال بما مى گويد : آن حقيقتى كه در معرض تبدلات قرار گرفته است ، چه از نقص رو به كمال وچه از كمال رو به نقص ويا از متوسط به متوسط ديگر ، نمى تواند حس پشتيبان جويى آدمى را در قلمروى كه هيچ رويداد وارزشى نمى تواند خود را توجيه وتفسير نمايد ، اشباع كند ، بنا بر اين سؤال از آن موجود برين را كه از ما فوق جان وروان طبيعى نمودار شده است ، نمى توان با همين جان وروان حل وفصل كرد ، زيرا -
((١٦٧٩)) جان از او آمد نيامد او ز جان صد هزاران جان دهد او رايگان
تفسير ابيات پس از برگشتن اسرافيل خداوند به ( عزراييل ) فرمود : كه در حال اين خاك پر از خيالات بنگر وبرو آن ضعيف كهن سال ستمگر را درياب ومشتى خاك از آن برگير وبا شتاب به سوى من بياور .
امر عزراييل آن سرهنگ قضاى الهى به سوى كرهء خاك سرازير شد تا دستور الهى را انجام دهد ، خاك ضعيف مطابق سنت گذشته اش فرياد آغاز كرد وبا سوز ودرد بسى سوگندش داد .
((١٦٥٣)) كاى غلام خاص واى حمال عرش اى مطاع الامر اندر عرش وفرش
ترا به حق رحمت آن خداى رحمان ويگانه برو ، به حق آن خدايى كه با تو لطفها كرده است دست از من بردار وبرو .
به حق آن شاه مطلق كه معبودى جز او وجود ندارد وناله وزارى هيچ كس را بىنتيجه نمى گذارد واى فرشتهاى كه خداوند فضيلت بىشمار به تو عنايت فرموده به حق حق حق از من دست بردار واز سرنوشتى كه در انتظار من است معافم بدار .
عزراييل در پاسخ زمين گفت : من با اين افسونها نمى توانم از دستور خدايم چه در پنهان وچه آشكارا روى بگردانم .
خاك نالهء ديگر كرد وگفت : آخر همان خدايى كه به تو دستور بردن خاك داده