تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢٢ - نغمهء جان ، نداى وجدان ، قطب نماى روح ، بانگ درونى مانند علامتهايى هستند كه براى وصول به مقصد در امتداد گذرگاه بشرى به سوى ايده آل اعلا نصب شدهاند ، و آخرين منزلگه آدمى نيستند
نصب شدهاند . جان ووجدان وروح لطيفترين حقايقى هستند كه اگر مورد پرستش قرار بگيرند ، به بتهايى از سنگ خارا تبديل مى گردند .
اگر براى پيشرفت آدميان حقايق مزبور را يگانه عامل وقبله گاه نهايى فرض كنيم ، اگر چه تا حدودى از خشونت خود پرستى او كاستهايم ، ولى بدان جهت كه نخواهيم توانست پاسخ سوالات اساسى او را كه ذيلا متذكر مى شويم ، بدهيم . مجبور خواهيم شد كه حل مشكلات او را مانند گذشتگان به آينده موكول كنيم - انشاء الله چند صد سال ديگر انسان خواهد توانست به طور مستقل به آرمان مادى وانسانى خود برسد .
١ - اين جان وروح ووجدان آدمى كه شما مى گوييد ، از كجا آمدهاند ؟ مگر نه اين است كه محصول همين عناصر مادى طبيعتاند ، پس كدامين دليل است كه مى گويد : همين محصول در خواسته هايش راست مى گويد ؟ ٢ - حقايق مزبور در كشا كش فلسفه ها وآراء وعقايد ضد ونقيض سر در گم ماندهاند ، كدامين فلسفه وعقيده را در تفسير حقايق مزبور وارزيابى آنها بپذيريم ؟ از محصول ناچيز ماده گرفته تا محصول عالى ماده واز خبط طبيعت گرفته تا به عنوان پيك امين الهى ، در افكار انسانها نقش بستهاند .
٣ - در موقع ريشه گيرى وتحليل حقايق مزبور به عوامل اساسى آنها ، ودر هنگام توجه دقيق به فعاليتها ونتايج آنها ، با نوعى از تزلزل وپا در هوايى رو به رو مى شويم كه از سؤال نهايى ما در بارهء پشتيبان حقايق مزبور ، ناشى مى گردد .
وقتى كه همهء عظمتها وارزشهاى جان وروان ووجدان آدمى را از نظر مى گذرانيم ، با مشاهدهء فرو رفتن اكثريت جان وروان ووجدان آدميان در لجن تبهكاريها اين سؤال در مقابل ديدگان ما سر بر مى آورد كه ملاك صدق وصفا وواقع يابى جان آدمى چيست ؟ ممكن است به اين سؤال پاسخهاى سطحى يا نوعى از پاسخهايى را كه سوالات ديگر را برمى انگيزد ، در نظر بگيريم ، ولى سؤال نهايى احتياج به پاسخ نهايى دارد .