تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٩٩ - تفسير ابيات
اين جرعه نيست بلكه كيميايى است حيات بخش ، كه از تماس آن با اجزاء هستى فناها به بقاى جاودانى مبدل مى گردد .
اى انسان هنرور تماس با آن كيميا را از روى جديت جستجو كن ، اما در اين جستجويت پاك وپاكيزه باش ، زيرا جز دست پاكان به اين كيمياى الهى شايستگى رسيدن ندارد ، جرعه ديگر بر لعلهاى درخشان وطلاهاى ناب ودرهاى گران بها وبادهء سكر آور وبر نقل ميوه ها وروى زيبايان ريخته واين همه خاصيتهاى با اهميت به آنها بخشيده است .
از اينجا خود مى توانى طعم وحقيقت آن باده ناب الهى را بچشى . در آن هنگام كه مرگ فرا مى رسد وآن جرعهء صافى از كالبد مادى به پرواز در مى آيد ، با چه شتابى همين كالبد زيبا را در زير خاك مى پوشانى .
آيا هيچ نمى انديشى كه اين ماده زشت كه توانايى ديدن چند روزش را ندارى با كدامين جرعه چنان زيبا گشته بود كه حتى تحمل جدايى لحظهاى از آن را در خواب هم روا نمى ديدى ؟ اين جان آدمى كه مايهء هر گونه جلال وجمال است ، موقعى كه با اين خاك در آميخته بود چنان زيبايىها را از خود نشان مى داد ، هنگامى كه گرد وغبار وتيرگىهاى اين خاك را از خود بزدايد ، چه لطف وزيبايى خواهد داشت .
آرى وصف روشنايى اين ماه فروزان بىپرده به بيان نخواهد آمد ، زهى به آن خرمن صحراى دين كه همهء خرمنها دانه چين آنند . زهى آن درياى زندگى پاك از آلودگىهاى اندوه كه هفت درياى اين كرهء خاكى شبنمى از آن است .
آن جرعهاى را كه ساقى الست بر اين شورهء خاك پست ريخته بود ، خاك را جوشانيد وما را از آن جوش وخروش بيرون آورد اى خداى بزرگ جرعهء ديگرى بر كام ما تشنگان وادى طبيعت فرو بريز ، زيرا ما شايستگى چشيدن آن جرعه را با كوششهاى بىاصل وبىسر وته خود نداريم . اگر اين ناله ها كه مى كنم سزاوارش بودم من