تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٨٩ - تفسير ابيات
دستهء يكم - كسانى هستند كه هستى در حال تحول فعلى را به عدهاى از مبادى عالىتر مستند مى سازند كه وجود آن مبادى پيوسته به مقام شامخ ربوبى بوده ومى گويند حدوث زمانى ندارند مانند قدم هيولى وغيره .
دسته دوم - معتقداند كه جهان هستى دو رويه دارد :
رويهء ماوراى طبيعى آن كه به حوزهء ربوبى پيوسته است ، از اين جهت ، زمينهء كار خداوندى هستى است نه نيستى .
رويه دوم ، رويهء پيوسته به ما وادراكات ما است ، كار خداوندى در اين رويه در زمينهء نيستى است ، يعنى موجودات در اين رويه جنبهء ابداعى دارند .
گروه سوم مى گويند : خداوند در هر لحظه هستىها را ابداع مى كند وهيچ سابقهء موضوعى هم ندارند . عقيدهء اين گروه به عقل ووجدان نزديكتر از همه ى مكاتب ديگر است وما در بارهء اين عقيده در مجلدات پيشين مباحث مشروحى را مطرح كردهايم ، مراجعه شود .
تفسير ابيات شيطان چنين گفت : من زادهء آتش وآدم زاده گل است ، گل ناچيز چه محلى در مقابل آتش دارد ؟ .
در آن دوران كه من صدر عالم وافتخار زمان بودم ، آدم كجا بود آتش جان اين احمق شعله ها مى زد ومى سوخت ، زيرا كه او از آتش بود وفرزند همواره شبيه پدر خويش است .
اين كه گفتم غلط بود ، چرا در اين باره علت ومعلول را به نظر بياوريم ، بلكه آتشى كه در جان شيطان شعله مى زد آتش قهر يزدانى بود .
كار خداوند ما كه بىعلت است بىنياز از علتها بوده واز ازل مستمر ومستقر مى باشد .
آن قانون عليت كه خود يكى از حوادث است ، راهى به كمال صنع پاك الهى