تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٢ - تفسير ابيات
((٤١٧)) همچو گور كافران بيرون حلل واندرون قهر خدا عزّ وجل
((٤١٨)) چون قبوران را مجصص كرده اند پردهء پندار پيش آورده اند
((٤١٩)) طبع مسكينت مجصص از هنر همچو نخل موم بىبرگ وثمر
تفسير ابيات اكنون سراغ داستان وخيال پرورى طاووس برويم ، اين حيوان در راه نام وننگ پر وبال مى گشايد وجلوه ها دارد . تمام مقصود او در اين است كه مردم را چه نيك وچه بد شكار كند ، بدون آن كه اطلاعى از نتيجه وفايدهء اين شكار گرى داشته باشد . مانند خود دام كه از شكارش بىخبر است ، اين صياد هم از هدف گيرى خود خبرى ندارد .
آخر دام كه علم به مقصود از كارى كه انجام مى دهد ندارد . اين دامهاى گسترده از گرفتن شكار چه نفع وضررى مى بينند ، من از اين بىهوده كارىها بسى در شگفتم ، با تو هستم : گوش فرا ده ، سخنى دارم ، مى گويم اى برادر عزيزم ، تو با مقدمات فراوان ودلدارىها ودل جويىهاى گوناگون دوستانى را به دام مى اندازى سپس آنها را مى گذارى ومى گذرى آخر اين چه كارى است كه تو از موقع گام گذاشتن به اين دنيا هدفى براى زندگى خود جز شكار كردن مردم با دام محبت براى خود مطرح نساختهاى ؟ از آن همه شكار وثروت ودارايى كه روزى دارا بودى آيا اكنون اثرى در دست تو باقى مانده است ؟ ساليان عمرت در حال سپرى شدن است وفرصت اندك وروز روشن حياتت به شامگاه نيستى نزديك شده است وتو هنوز در حال شكار مردمى كار ديگرى جز اين ندارى كه يكى را بگيرى وديگرى را رها كنى وباز به دنبال شكار ديگرى رهسپار گردى . آيا بازى كودكانه چيزى جز اين است ؟ مگر نمى دانى كه همگام فرا رسيدن شامگاه خواهى ديد كه همهء شكارها از دامت فرار كردهاند وتنها همان دام مانده است ودرد سر وزنجيرش ؟