تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠ - نوع پنجم
ناشى از اختلال در شخصيت مى باشد ونه از نوع ششم است كه ناشى از ورشكستگى محيطى واجتماعى وبه معناى عمومى معلول وازدگى از برون ذات مى باشد . زيرا ما در كتاب مثنوى در آن حال كه با درون نگرى علمى روان شناسى رو به رو مى شويم ، قيافهء برگسونى جلال الدين را هم در آن كتاب مى بينيم . هم در آن حال كه روش سقراطى انسان شناسى را در مثنوى مطالعه مى كنيم ، خود شناسى وخود يابى دينى واخلاقى را هم در آن كتاب مشاهده مى كنيم .
درست است كه در دوران زندگى جلال الدين محيط واجتماع فوق العادهء رنج آور وبلاى بىنظير مغول دنيا را تيره وتار ساخته بود ، ولى در همين حال صدها بلكه هزاران دانشمند وانديشمند ديگر هم در آن دوران بسر مى بردند وجلال الدين نشدند ومثنوى هم نسرودند . وبالعكس بشر در دورانهايى كه وضع محيط واجتماع براى تفكر وتماس با بيرون ذات كاملًا آماده بوده است ، نمونه هاى بارزى از هر يك از شش نوع درون بينى ودرون گرايى نشان مى دهد .
ما به عنوان نمونه مى دانيم كه قرن سوم وچهارم هجرى البته نه به طور دقيق از آغاز قرن سوم تا پايان قرن چهارم ، بلكه در خلال اين دو قرن گرايشهاى مردم جوامع اسلامى ودانشمندانشان به مسائل محيطى واجتماعى وعلمى كاملًا قابل توجه بوده است .
در خلال اين دو قرن است كه علوم جغرافيايى رونق بسيار مناسب به خود مى گيرد . مثلًا كندى بنا به نوشته مسعودى [١] : كاوش در اقاليم واحوال كشورها را شروع مى كند . سپس در حدود سال ٢٣٢ ابن خرداذبه كتاب مسالك را برشتهء تحرير در مى آورد .
در اواخر قرن چهارم مقدسى كتاب ديگرى در جغرافيا مى نويسد .
ابن الفقيه كتابى در بارهء احوال شهرهاى بزرگ تهيه مى كند .
همدانى توصيف جزيرة العرب را به عهده مى گيرد .
[١] مروج الذهب ، ج ١ ، ص ٢٧٥ و ٢٧٦ . .