تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٤٤ - اعتقاد به خداوندى كه نقشى كه در زندگى معتقد ندارد ، اعتقاد نيست ، بلكه نوعى از پديده هاى درونى است كه تشريفات روانى ناميده مى شود
((٢٢٠٦)) گر بپرسى گبر را كاين آسمان آفريدهء كيست وين خلق جهان
((٢٢٠٧)) گويد او كاين آفريدهء آن خداست كافرينش بر خدايىاش گواست
((٢٢٠٨)) كفر وظلم واستم بسيار او هست لايق با چنين اقرار او
((٢٢٠٩)) هست لايق با چنين اقرار راست آن فضيحتها وآن كردار كاست
اعتقاد به خداوندى كه نقشى كه در زندگى معتقد ندارد ، اعتقاد نيست ، بلكه نوعى از پديده هاى درونى است كه تشريفات روانى ناميده مى شود .
اين مطلب صحيح است كه ما در تاريخ طولانى بشر بيك فرد انسان آگاه بر نمى خوريم كه از روى دليل منكر خدا باشد .
آن چه كه مشاهده مى شود ، مناقشه وفلسفه بافى وبند بازى در دلايلى است كه اثبات كنندگان خدا بيان مى كنند .
اين مطلب را در تفصيل برهان كمالى دكارت مشروحاً متذكر خواهيم گشت .
بنا بر اين تمام انسانها در مقابل اعتقاد به وجود خدا به سه گروه عمده تقسيم مى شوند :
گروه يكم - معتقدين به وجود خدا كه هم از نظر كميت داراى اكثريت هستند وهم از نظر كيفيت قابل اهميتتر ، زيرا فلاسفه ودانشمندان وصاحب نظران تاريخ با اكثريت قريب به اتفاق خدا شناس ومعتقد به او هستند .
گروه دوم - بىخيالان ، مقصود از گروه بىخيالان كسانى هستند كه اعتقاد به خداوندى كه معتقديم ادعا مى كنند ، ندارند وموجود مطلقى را هم به عنوان خدا