تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٩٧ - آيه
نظريهء دوم
نظريهء سوم
بنا بر اين نظريه ، جهان واجزايش از زشتى وزيبايى وجالب بودن ونفرت انگيز بودن بر كنار است . اين ماييم كه جهان واجزاء ونمودهايش را به سه قسمت جالب ونفرت انگيز وبىطرف تقسيم كردهايم .
نظريهء دوم - مضمون ابيات فوق است وآن اين است كه جالب بودن عالم هستى ولياقتى كه براى دوست داشتن دارد ، مربوط به ما انسانها نيست ، بلكه به جهت توجهى است كه از ماوراى طبيعت به آن شده است .
به اين معنى كه جهانهستى واقعا داراى عظمت وارزش است ، نه اين كه ساخته شدهء خصوصيت وجودى ما بوده باشد .
ماهيات اعيان خارجيه در هر شكل وصورت وخاصيت كه بوده باشند . داراى ارزش وعظمت مى باشند .
نظريهء سوم - مضمونى است كه سعدى در بعضى از اشعارش بيان كرده است .
به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم ازوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم ازوست به حلاوت بخورم زهر كه شاهد ساقيست به ارادت بكشم درد كه درمان هم ازوست
اين مضمون عظمت وارزش جهان هستى را ناشى از استناد جهان به موجود برين مى داند وبه نظر مى رسد نظريهء سوم از ديدگاه عرفان مقبولتر ونظريه يكم به اذهان عمومى نزديكتر است واما نظريهء دوم اگر چه در نتيجه با نظريه سوم مساوى است ، ولى تفاوت آشكارى ميان آن دو وجود دارد ، زيرا نظريهء دوم مى گويد : خود جهان هستى چنانكه جريان وقوانين مخصوص به خود را از خدا گرفته است ، چيز ديگرى را هم خداوند به جهان عنايت فرموده كه ارزش وعظمت آن است ، در صورتى كه بنا به نظريه ى سوم ممكن است گفته شود كه :
خود جهان موصوف به عظمت وارزش نيست وحقيقت جهان ، ماده وحركت ونمودهاى بىطرف است ، ولى از آن جهت كه آفريده شده ومتعلق مشيت خداوندى است ، لذا با عظمت وبا ارزش است ، مانند يك دستمال كه معشوق به دست گرفته