تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦٣ - مريدى در آمد به خدمت شيخ ( و از اين شيخ پير در سن نمى خواهم بلكه پير عقل و معرفت اگر چه عيسى است در گهواره و يحيى است در مكتب كودكان ) و مريد شيخ را گريان ديد او نيز به موافقت بگريست چون فارغ شد و بدر آمد ، مريدى ديگر كه از حال شيخ واقفتر بود ، از سر غيرت در عقب او تيز برون آمد ، گفتش اى برادر من تو را گفته باشم الله الله تا نينديشى و نگويى كه شيخ مى گريست و من نيز گريستم كه سى سال رياضت بىريا بايد كرد و از عقبات و درياهاى پر نهنگ و كوه هاى بلند پر شير و پلنگ مى بايد گذشت تا بدان گريهء شيخ رسى يا نرسى اگر رسى شكر زويت لى الارض گويى بسيار
روايت
تفسير ابيات
((١٢٨٥)) من در آن وادى چگونه خود ز دور شاديى مى كردم از عميان وسور
((١٢٨٦)) من چه مى بستم خيال واين چه بود ؟
درك سستم سست نقشى مى نمود
((١٢٨٧)) طفل ره را فكرت مردان كجاست كو خيال او وكو تحقيق راست ؟
طفل را چه فكرت آيد در ضمير يا چه انديشه كند هم چون كه پير
((١٢٨٨)) فكر طفلان دايه باشد يا كه شير يا مويز وجوز يا گريه ونفير
((١٢٨٩)) آن مقلد هست چون طفل عليل گر چه دارد بحث باريك ودليل
((١٢٩٠)) آن تعمق در دليل ودر شكيل از بصيرت مى كند او را گسيل
((١٢٩١)) مايهاى كان سرمهء سرّ وى است برد ودر اشكال گفتن كار بست
((١٢٩٢)) اى مقلد از بخارا باز گرد رو به خوارى تا شوى تو شير مرد
((١٢٩٣)) تا بخاراى دگر بينى درون صفدران در مجلسش لا يفقهون
((١٢٩٤)) پيك اگر چه در زمين چابك تگ است چون به دريا رفت بگسسته رگ است
((١٢٩٥)) او حملناهم بود فى البر وبس آن كه محمول است در بحر اوست كس
((١٢٩٦)) بخشش بسيار دارد شه بدو اى شده در وهم وتصويرى دو تو
روايت « ان الله زوى لى الارض او قال ان ربى زوى لى الارض فرأيت مشارقها ومغاربها وان ملك امتى سيبلغ ما زوى لى منها » (١) ( خداوند زمين را براى من در نورديد ( زمين را در هم فرو برد وپيچانيد ) ومشارق ومغاربش را ديدم وملك امت من تا آن جا كه از زمين ديدم گسترش خواهد يافت ) .
تفسير ابيات يكى از مريدان به نزد رهبرش آمد وآن رهبر در گريه وناله بود . وقتى مريد گريه شيخ را ديد او هم به گريه افتاد .
آدمى كه گوش شنوا دارد در موقع شنيدن يك قضيه فكاهى يك بار مى خندد اما
(١) مسند احمد بن حنبل ، ج ٥ ص ٢٧٨ وسنن ترمذى باب الفتن حديث ١٤ . .