تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧ - تفسير ابيات
تو فهم وانديشهء واقعيابت را از دست دادهاى ، بدين جهت است كه شاه نامه يا كليله ودمنه براى تو قرآن جلوه مى كند .
شما مادامى كه سرمه عنايت الهى را بر ديدگان خود نكشيد حق ومجاز را از يكديگر تفكيك نخواهيد كرد ، زيرا روشن است كه براى آن انسان كه قوهء شامه اش مختل است بوى پشگ ومشگ يكسان است .
آن ساقط شدگان راه زندگى ، قرآن كلام الهى را مى خوانند ولى نه براى انس با محبوب ودرك واقعيات ، بلكه براى برطرف كردن ملال خاطر ووسواس واندوهها براى فرو نشاندن اين گونه آتش ناچيز . آب پاك وبول يكسان است .
اين هر دو مانند شراب وخواب مى توانند لحظاتى چند تو را تخدير كنند اما اگر روزى فرا رسد كه حقيقت آن آب پاك را كه كلام يزدانى وروح افزاست درك كند ، همهء وسوسه ها از جانش بدر رود ودلش راهى گلستان الهى گردد . آرى ، هر كس كه بويى از صحف وانوار الهى ببرد جهشى به سوى باغ وچشمه سار الهى مى پرد .
مگر تو گمان مى كنى كه روى اولياء الله همان است كه ما مى بينيم ؟ نه چنان است ، به همين جهت بود كه پيامبر ما در تعجب بود كه چرا رويم را مومنان نمى بينند ، چه شده است كه مردم نور روى مرا كه بر خورشيد مشرق سبقت جسته است نمى بينند واگر مى بينند چرا گرفتار حيرتند ؟ بدين جهت بود كه وحى الهى بر پيامبر نازل شد وبه او گفت : روى تو از اين مردم پوشيده است .
روى واقعى تو كه خود مى دانى ماه است وبه مردم ابر مى نمايد ، حكمت اين دو نمايش آن است كه بىدينان روى تو را به رايگان نبينند . روى پاكيزهء تو براى خويشتن دانه وبراى مردم دام است اين دوگانگى براى آن است كه از اين شراب طهور ومخصوص عاميان ننوشند ، لذا خداوند فرمود :
تو آنان را مى بينى كه بر تو مى نگرند ولى آنان نقش گرمابهاند وچشمانشان