تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢٥ - تفسير ابيات
بار ديگر آن خاك پست با اشكال وانواع ديگر لابه كرد ومانند مستان به سجده افتاد .
عزراييل گفت چنين مكن ، برخيز براى تو زيانى نيست ، من سر وجان خود را در پيش تو به گروگان وضمانت مى گذارم .
ديگر كج انديش مباش ولابه مكن وجز به درگاه آن خداى رحيم ودادگر دست نياز مبر .
من بندهء فرمان خدايم وسر از امر او كه گرد از قعر دريا بر مى انگيزد نخواهم پيچيد ، من بجز از آن خلاق گوش وچشم وسر از هيچ كس حتى از جان خويشتن هم در خير وشر چيزى نخواهم شنيد . گوشهاى من از گفتار جز او كر وناشنواست زيرا اوست كه براى من از جان عزيزم شيرينتر است . مگر نه اين است كه :
((١٦٧٩)) جان از او آمد نيامد او ز جان صد هزاران جان دهد او رايگان
((١٦٨٠)) جان چه باشد تا گزينم بر كريم كيك چبود تا بسوزم زو گليم
من براى خود خيرى جز خير او نمى بينم ، من در مقابل هر چه كه جز اوست كر وكور ولالم . گوش من از ناله هاى ناله كنندگان كر است ، زيرا من در دست آن خداى بزرگ مانند نيزهاى بىاختيار قرار گرفته ام ، تو -
((١٦٨٣)) احمقانه از سنان رحمت مجو در دهان اژدها رو بهر او
تو از دم شمشير جوياى رحمت مباش ، رحمت را از كسى توقع بدار كه شمشير در دست اوست ، شگفتا .
((١٦٨٤)) با سنان وتيغ لابه چون كنى كاو اسير آمد به دست آن سنى