تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٦ - تفسير ابيات
وقتى هم كه آدمى در خواب فرو مى رود ، مانند اين است كه عريان شده وزير آب رفته است ، چون به زير آب رفته است ، زنبوران خيال وانديشه ، موقتا كارى با او ندارند وهيمن كه از خواب بيدار شد مانند همان كسى كه زير آب رفته بود وبيرون آمد ، زنبوران خيال وانديشه وزوزكنان به سراغش مى روند .
گامى كه جلال الدين از جريان محسوس آكل وماكول فراتر مى نهد ، اين است كه مى گويد : خوردن وخورده شدن وساير پيكارهاى متلاشى كننده از اختصاصات ماده وماديات است كه متعلق خواسته هاى موجودات طبيعى است ، اما موقعى كه شخصيت انسانى در مسير تكامل قرار مى گيرد ، اگر جنبهء مادى او آكل شود ، در حقيقت موجود پستى را خورده وغذاى مركب شخصيت وابسته به كمال او گشته است ، واگر خورده شود ، جنبهء مادى او خورده شده است كه كوچكترين خللى به مقام والاى شخصيت او وارد نمى سازد .
تفسير ابيات به خود آ ، ووضع شگفت انگيزت را درياب . تو در آن حال كه ديگران را مانند يك لقمه در كام خود فرو مى برى ، خود لقمهء ديگران خواهى بود .
تو ، آرى تو -
آكل وماكولىاى جان هوشدار
مرغ بىنوايى سرگرم شكار كرم ناتوانى بود گربهاى از كمين بر جست ومرغ را طعمهء لذيذ خود ساخت . آن مرغك بىنوا در آن حال كه مى خورد نمى دانست كه لحظات چندى ديگر لقمهء صيادى خواهد بود . چونان دزد كه سرگرم شكار كالاست ، داروغه ويارانش دنبال او را گرفتهاند . انديشهء او مشغول جمع آورى رخت وكالا وباز كردن قفل در ، ولى خود از داروغه وآه سحر گاهى آن ستم ديده در غفلت است .
گياهان آب زلال مى آشامند نمى دانند كه معدهء حيوانى در پى چريدن آن گياهان در سوز وتاب است پس همان گياه در مجراى قانون آكل ومأكول قرار